🖋 آنچه که من «خلأ وجودی» مینامم، روانکاوی امروز را به چالش میطلبد. بیماران بسیاری از احساس خلأ و پوچی شکایت دارند که به نظرم ناشی از دو واقعیت است. انسان بر خلاف حیوان بر مبنای غرایز خود عمل نمیکند. همچنین برخلاف انسانهای پیشین بر مبنای سنتها عمل نمیکند. اغلب اوقات انسان حتی نمیداند اصلاً در طلب چه چیزی است. در عوض یا مایل است به کاری که دیگران انجام میدهند، بپردازد (همسازگرایی)، یا کاری را که دیگران از او میخواهند انجام میدهد (استبدادگرایی).
امیدوارم در القاء باورم به به خواننده موفق شوم که با وجود منسوخ شدن آداب و سنن، زندگی برای هر فرد معنایی دارد، و حتی پا فراتر گذاشته و میگویم زندگی این معنی را به راستی تا واپسین دم حفظ میکند. روانپزشک میتواند به بیمار خود نشان دهد که زندگی هرگز عاری از معنی نیست. بیتردید او نمیتواند معنای زندگی را به بیمار نشان دهد، اما به خوبی میتواند به او نشان دهد که زندگی در هر شرایطی به طور حتم معنادار است.
🖋 به طوری که معنا درمانی به ما میآموزد، حتی جنبههای غمانگیز و منفی زندگی مانند رنجهای اجتنابناپذیر با نگرشی که انسان در وضعیت خود اتخاذ میکند، تبدیل به دستاورد میشود. معنا درمانی در مقایسه با بیشتر مکاتب اگزیستانسیال، به هیچ وجه دیدگاه بدبینانهای ندارد، بلکه واقعگراست و با مجموعۀ غمانگیزی از درد، مرگ و گناه روبهرو میشود. به جرأت میتوان نسبت به معنادرمانی خوشبین بود، زیرا به بیمار نشان میدهد چگونه میتوان ناامیدی را به امید تبدیل کرد. در عصری مانند دوران ما که سنتها رو به زوال است، روانپزشکی باید آماده کردنِ انسان به منظور یافتن معنای زندگی را وظیفۀ اصلی خود بداند. در عصری که به نظر میرسد ارزش و اعتبار نامشروط ده فرمان برای بسیاری از افراد از بین رفته باشد، انسان ناگزیر باید به دهها هزار فرمانی که در دهها هزار موقعیت زندگیاش به او داده میشود گوش فرا دهد.
📚 از کتاب «معنا درمانی»، نوشتۀ ویکتور فرانکل
📚@philosophycafe