بر باغِ ما ببار

بر باغ ما که خنده‌ی خاکستر است و خون
باغِ درختْ‌مردان
این باغِ باژگون

ما در میانِ زخم و شب و شعله زیستیم
در تورِ تشنگی و تباهی
با نظمِ واژه‌های پریشان گریستیم

در عصرِ زمهریری ظلمت
عصری که شاخِ نسترن آن‌جا
گر بی‌اجازه برشکفد ، طرحِ توطئه‌ست
عصر دروغ‌های مقدّس
عصری که مرغِ صاعقه را نیز
داروغه و دروغْ‌درایان
می‌خواهند
در قاب و در قفس

بر باغِ ما ببار
بر داغِ ما ببار

محمدرضا_شفیعی_کدکنی

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment