❇️ ما در فلسفه با آمیزهای از اسطوره و دانش سروکار داریم. درست است که گرایش فلسفه در اصل به دانش است، اما بستر و خاستگاه آن یعنی اسطوره را هرگز نباید از یاد برد. اسطوره، دانش و فلسفه را باید سه زمینه و پویه مرتبط در حرکت اندیشه آدمی به شمار آورد. هر یک از این سه، زمینه فهمِ آدم و عالم را به شیوهای خاص برای انسان فراهم ساخته و در این رهگذر سودمند افتادهاند.
در این میان، اسطوره درونیترین و بنیادیترین قلمرو داناییِ بشر است. انسانِ اساطیری از درون به پدیدههای هستی مینگرد و خود را میانِ آنها جستوجو میکند و هستی را در خود مییابد. برخوردِ وی با هستی همچون برخورد فیلسوف و دانشمند، برخوردی از سرِ بیگانگی نیست، بلکه آنچه را مورد کاوش قرار میدهد و به آن میاندیشد، زیستگاهِ او نیز هست.
در رویکردِ اسطورهای، پیوندی تنگاتنگ میانِ شناسنده و شناخته برقرار است. یعنی این دو عینِ یکدیگر میشوند و آن مرزی که در فلسفه و دانش، عرصه ذهن (شناسنده) را از محدودهی عین (شناخته) جدا میسازد، در اسطوره وجود ندارد.
🔰 از کتاب «
گذار از جهان اسطوره به فلسفه»، اثر محمد ضیمران
——————
🆔:
@philsharif