' نباشد زندگانی هیچ الا سایهای لغزان و بازیهای بازی پیشهای نادان که بازد چندگاهی پرخروش و جوش نقشی اندرین میدان و آن گه هیچ زندگی افسانهای است کز لب شوریده مغزی گفته آید سر به سر خشم و خروش و غرش و غوغا لیک بیمعنا...'
نه مکبث و نه لیدی مکبث بلکه جادوگرها قهرمانان مکبث هستند. آنها با رها کردن افکار بلندپروازانه در نهاد مکبث نشان میدهند که احترام به نظم اجتماعی سلسله مراتبی، چیزی نیست جز خودفریبی زاهدمابانه جامعهای مبتنی بر سرکوب هر روزه و جنگهای بی امان. لیدی مکبث، مانند اکثر شخصیتهای منفی شکسپیر، یک فردگرای بورژواست که برایش روابطی سنتی چون مرتبه و خویشاوندی پیش از آنکه مقوم هویت فردی باشند صرفا موانعی هستند که باید برای رسیدن به اهداف شخصی آنها را پشت سر گذاشت. چرا که بورژوازی در مازاد خود گرفتار خواهد شد( گورکن خود را به دنیا خواهد آورد)
رویای نیمه شب تابستان
'ای روح عشق چقدر چابک و زندهدلی'
آنجا که زبان و بدن آشکارتر از هر جای دیگر با هم تلاقی میکنند میل جنسی است. توهم به واقع کسب و کاری جدی است.
تاجر ونیزی
' بانو تو قدرت سخن گفتن را از من ربودهای و تنها خون من است که در رگهایم با تو سخن میگوید....'
باسانیو پول را برای دریافت عشق پورشیا خرج میکند. به واقع او همان کاری را میکند که شایلاک یهودی با تاجر ونیزی، هر دو پول را برای خرید تن و گوشت تن میدهند. حیاتیترین وجه اشتراک افراد بدن آنهاست. به لطف بدن است که به هم تعلق داریم و اجتماع زبانی و فرهنگی باید بر بدن بنا شود. شایلاک در تاجر ونیزی از حدود قرن نوزده از هیولایی خبیث به مردی صاحب حق و حتی ستمدیده از دید تماشاگر به نظر آمد( توانایی متن شکیپیر) چرا که او مورد ستم است و رفتارش آیینه همان کسانی است که در لباس اشراف او را سرزنش میکنند.
اتللو
' از حسادت بر حذر باش چون حسادت غول چشم سبزی است که حتی گوشتی را که از آن تغذیه میکند مسخره میکند. ...' ' به خدا سوگند که خروارها فریبخوردگی بهتر از چیزکی دانستن است...'
لغت' هیچ' در عصر الیزابت میتوانست به معنای اندام تناسلی زن باشد. یاگو در جواب اتللو که میخواهد بداند چه چیز آزارش میدهد هوشمندانه میگوید ' هیچ' این هیچ است که اتللو، شورمندانه میطلبد و در هملت در مرکز روایت است
لیر شاه
'کوردلیا تو چه داری بگویی... کوردلیا: هیچ لیرشاه: از هیچ، هیچ زاید. '
عشق دو دختر لیرشاه به او طبق گفته خودشان ورای هر ارزشی است چون اصلا وجود ندارد اگر غیر قابل بیان است از آن جهت نیست که ورای معناست بلکه اصلا معنایی ندارد. در جایی که ' همه' از اساس بی ارزش است ' هیچ ' کوردلیا تنها پول با ثبات و ارزش است. لیرشاه نشان میدهد آنچه درباره نوع بشر زیادی یا زائد است چیزی نیست جز خود زبان، زبانی که پیوسته از حدود بدن پیشی میگیرد.