✳️چرا ملتها شکست میخورند؟(خلاصه کتاب) (۴از۵)
✅یکی دیگه از موانعی که بر سرِ راهِ رشدِ اقتصادی قرار داره، هراسِ بزرگانِ قدرت از تخریبِ خلاقه. «تخریبِ خلاق» زمانی اتفاق میفته که نوآوریها و خلاقیتها به افزایشِ بهرهوری و در نتیجه، حذفِ بخشهای خاصی از اقتصاد منجر بشه. مثلاً با اختراعِ چرخِ خیاطی، صنعتِ نساجیِ سنّتی از رده خارج شد.
■در اوایلِ قرنِ نوزدهم، فرانتس یوزِفِ یکم (Franz Joseph I)، امپراتورِ اتریش، با صنعتی شدن به شدت مخالفت میکرد و استفاده از تمامِ دستگاههای جدید رو ممنوع کرده بود؛ عملاً بزرگترین ترسش این بود که مبادا تکنولوژی های جدید موجبِ انقلاب بشن. علاوه بر این، این احتمال هم وجود داشت که صنایعی که در کنترلِ طبقهی اشراف و در خدمتِ امپراتوری بود، در معرضِ آسیب قرار بگیره و منجر به سقوطِ سیاسیِ اَشراف بشه.
به خاطرِ همین ترسها، یعنی ترس از انقلابِ صنعتی و ترس از تخریبِ خلاق، پیشرفتِ اتریش متوقف شده بود.
□در سالِ ۱۸۸۳، زمانی که ۹۰ درصدِ تولیدِآهنِ دنیا متکی به زغالسنگ بود، اتریش همچنان به زغالچوب وابسته بود که به مراتب راندمانِ کمتری داشت؛ انگار نه انگار که چیزی به اسمِ انقلابِ صنعتی هم به وقوع پیوسته بود. خوبه بدونید بعد از جنگِ جهانیِ اول که امپراتوریِ اتریش-مجارستان سقوط کرد، صنایعِ نساجی و بافندگیش هنوز هم رنگوبوی سنتی داشت.
●ساختارهای استثماری میراثی ماندگار از خودشون به جا میذارن. ما دیدیم که چطور ساختارهای همهشمول «به مرورِ زمان» شکل میگیرن. ساختارهای استثماریِ دنیا هم همین طوره، و عواملِ تاریخی نه تنها در ایجادِ اونها دخیلن، بلکه عملاً موجبِ ماندگاری و تداومِ اونها هم میشن. نمونهی بارزش، ساختارِ بردهداری و آثارِ تاریخیِ ماندگارِ اونه.
○بردهداری حتی قبل از اونی که استعمارگرانِ اروپایی در قرنِ هفدهم واردِ آفریقا بشن، در این قاره وجود داشت. اروپاییها به دنبالِ کارگرهایی بودن که داخلِ مزارعِ نیشکرِ ینگه دنیا ازشون بیگاری بکشن. هنگامی که بردهدارانِ اروپایی به آفریقا وارد شدند، فرمانرواهای محلی متوجه شدند که میتونن با فروشِ برده به اونها، سودِ خوبی به جیب بزنن. بنابراین، بردهداری به شدت رایج شد. وانگهی، تمامِ اسرای جنگی و افرادِ مجرم خودشون رو در بندِ بردگی دیدند. در بعضی از کشورا هم بردهداری یگانهشیوهی مجازات محسوب میشد. تاجرانِ اروپایی در عوضِ این برده ها و در قبالِ کالاهای باارزشی مثلِ پنبه، به آفریقا اسلحه وارد میکردند. طبیعتاً این امر به خشونت و درگیریِ هر چه بیشتر در بینِ قبایلِ آفریقایی دامن میزد.
■اگرچه تجارتِ جهانیِ برده، قانوناً در سالِ ۱۸۰۷ خاتمه پیدا کرد، اما همچنان در آفریقا ادامه داشت. با این تفاوت که حالا این برده ها به کالایی تبدیل شده بودند که مجبور بودند در قاره ی آفریقا کار کنند تا هم برای بازارِ داخلی و هم بازارهای خارجی، محصول تولید کنند. ولی این هم پایانِ ماجرا نبود. حتی وقتی که جنبشهای استقلالِ آفریقا در نیمه ی دومِ قرنِ بیستم به پیروزیِ قاطع رسیدند، همون ساختارهای استثمارگرانه که استعمارگران ایجاد کرده بودند به قوتِ خودش باقی بود.
نمونهش: کشورِ سیرا لِئون؛ که از اوایلِ قرنِ نوزده تا سالِ ۱۹۶۱ جزءِ مستعمرههای بریتانیا بود و بریتانیا مهترانِ محلی رو برای حکمرانی بر این ناحیه به نیابت از خودش به کار گماشت. امروزه، مهتران توسطِ سرانِ قبیله انتخاب میشن و تا آخرِ عمرشون در همین جایگاه میمونن. البته سرانِ قبایل خودشون بدونِ انتخابات روی کار میان؛ هر چند قدرتِ سیاسی دارن. فقط اعضای بعضی از خاندانهای اَشرافی (که گماشتهی بریتانیا هستند) خودشون صلاحیتِ این رو دارند که به مهتری برسند. پس میشه گفت: این سیستمِ سیاسی هنوز هم به اندازهی گذشته استثماری و انحصاریه.
□درباره ی سیستمِ اقتصادی هم همین امر صادقه. در سالِ ۱۹۴۹، بریتانیا «هیأتِ بازاریابیِ محصولاتِ سیرالئون» رو تأسیس کرد. این هیأت وعده داده بود که از کشاورزها در برابرِ نوسانِ قیمتها، تنها در قبالِ دریافتِ مبلغی اندک، حمایت کنه. نتیجهش این شده که تا اواسطِ دههی ۱۹۶۰، نصفِ درآمدِ کشاورزا رو به جیب زد. استقلال هم نتونست به این روند در آفریقا خاتمه بده. در دولتِ سیاکا استیونز (Siaka Probyn Stevens) که در سالِ ۱۹۶۷ به نخستوزیریِ سیرالئون رسیده بود، کشاورزا مجبور بودند ۹۰ درصدِ درآمدهاشون رو بابتِ مالیات بدن بره!
●سؤالی که منطقاً پیش میاد اینه: چرا این ساختارها بعد از استقلال هم متلاشی نشدند؟ در ادامه، پاسخِ این سؤال رو بررسی میکنیم.