دلتنگم برای حوصله‌ی بهار،
تا تابستان را سبز کند؛
اما افسوس که بی خزانی عاشق؛
زمستان را به آغوش کشیدیم!
من حالا با هاشور موهایم انس گرفته‌ام،
با جوی‌های ظریف کنار چشم‌هایم،
و چقدر حوصله‌ی دل کم شده.
من اما
به خودم
به تو
به مایی که صرف عشق به خاکمان کردیم،
به دنیایی که برای دریا مان می‌خواهیم
ایمان دارم!
هیچ جوانه‌ای بر این خاک نخواهد خشکید
روزی سرمی‌کشد،
رو به سوی نور قد می‌کشد
بی هراس طوفان و تبر

بهاره قادری
نهم مهرماه ۱۳۹۸

Comments

Be the first to add a comment