در چندروز گذشته من هم چون بسیاری از شهروندان مشفق و نگران، اخبار و تحلیلهای پیمان تفاهم ایران و چین را بدقت دنبال و مطالعه کردم و هم با برخی کارشناسان عالی مطلع گفتگو کردم و از انها شنیدم اما کوتاه در یک کلام قانع نشدم. چون این اتفاق ملی، تاریخی و مهم است ضروری است به عنوان یک شهروند نکاتی را اینجا ثبت کنم تا بماند:
یکم: هر قراردادی در این ابعاد که پتانسیل ایجاد تعهدات ملی نسلی دارد نمیتواند تنها در حصار تشخیص و تجویز چند دولتمرد بماند و بنابراین باید منضم به اجماع عمومی و رضایت ضمنی مردم باشد. نشانهها بخصوص در شبکههای اجتماعی حاکی از این است که محتوای این قرارداد (یا هر عنوان دیگری که بازی حقوقی با الفاظ است) نتوانسته افکار عمومی را قانع کند و مردم نگران پیامدهای رویدادی هستند که موتور آن تنها "درایت رهبری" است !
دوم آنکه اعتبار ملی شخص رهبری بعد از سیودوسال حاکمیت پرمناقشه و بحثانگیز برای هدایت چنین طرحهای کلان و چندنسلی و ملی نیاز به تایید مردم و اعلام رضایت آشکار در یک همهپرسی (نه بطورمثال حضور نمایشی مردم در تشییع فلان جنازه یا فلان آیین عبادی) آزاد و شفاف دارد. بنابراین استناد طراحان و مجریان این پیمان به حضور و هدایت رهبری نه تنها حسن نیست که قبیح است.
سوم آنکه همه کسانی که با حقوق قراردادها (Droit des contrats) آشنایی مختصری دارند میدانند که وزن طرفین قرارداد در تعریف مفاهیم آن و شروط و لوازم اجرا بسیار مهم و حیاتی است. وضعیت کنونی ایران بعد از تحریمهای سنگین و بنبستهای بینالمللی (که درایت طراح همین قرارداد عامل بروز اغلب آنهاست) از یکسو و نقش، پیشینه و قدرت چین از سوی دیگر هرگز اجازه تدوین یک تفاهمنامه منصفانه و سود/سود طرفینی را نمیدهد. دستکم باید گفت که رهبری ایران برای رفع هرگونه شائبه و نیز داشتن رضایت مردمی که صاحب اصلی ایرانند باید افکارعمومی را با روشهای مشروع و عرفی سیاسی قانع و با خود همراه میکرد.
چهارم آنکه من در این چند روز جز برخی توضیح و تفسیرهای فرموده، کلیشهای، سربسته و حتی تشویش برانگیز (چون: شریک ما راضی به افشای مفاد نیست!) از سوی مجریان و مدافعان این پیمان نخواندهام. برعکس اغلب انتقادها و پرسشهای مردم و آگاهان به عناوینی مبتذل و موهن چون "بوقهای اجنبی"، خیانت، خارجنشینان و ... فروکاسته شده است. گفتگوی توضیحی مشاور لاریجانی (حقیقتپور) بسیار شرماور و عجیب بود و بیشتر وصف همت رهبری برای نجات کشوری درمانده و عقبمانده با لطف و عنایات راهبردی کشور توانای چین بود ! (همه اسباب حکمت و عزت و مصلحت را یکجا داشت). منتی بر سر مردم و بر سر دولتی که چنان به همت عظمی افلیج و زمینگیر شده که حتی برای امضای چنین قراردادی صلاحیت ندارد ! باید گفت اولین شاکی خود همین مردمند که بپرسند چرا کشوری چنان آباد را با لجاجت و خیانت به چنین روزی رساندهاید که قرار است یک پیمان گُنگ ۲۵ ساله با قلدر بیمهاری چون چین، ناجی آن شود !
پنجمین نکته اهمیت مخالفت و پرسشهای بیپاسخ برخی ناظران مستقل و منتقد داخلی است که در پیشینه آنها مسئولیتهای عالی اجرایی همین نظام است. اینها که بیخبر از اوضاع یا خبرنگار فلان رسانه سعودی و انگلیسی نیستند که شما با توهین رمی میکنید. اینهمه قلدری گرچه نوبر نیست اما زور است. هر شهروند به عنوان مالک ملک مشاع ایران حق دارد از شخص رهبری تا میرزای این قرارداد را استنطاق کند و شما موظفید با ادب و حس مسئولیت و شرافت یک وکیل (اگر این وکالت هنوز معتبر باشد) مالکین و نسلهای بعدی آنان را امروز روشن و قانع کنید. شما حق شلتاق و منت ندارید وقتی با ملک و مال مردم معامله میکنید.
نکته ششم آنکه مفاد منتشر شده قرارداد با آنچه از گفتگوها و مصاحبهها درز میکند یکی نیست. انتشار یک متن بیروح کلی به عنوان نقشه راه و پنهان کردن اصل ماجرا حتی بسود خود حکام امروز ایران نیست. شما اگر در این "بیع فضولی" نتوانید صاحبخانه را صادقانه آگاه کنید فردا جلوی تجاوز یا نکول شریک بیقواره چینی را نمیتوانید گرفت و اگر آنجا کم آوردید با خشم مردم روبرویید، بنابراین رویای تضمین ۲۵ ساله "ولایت مقدسه" در همین نطفه آشوبناک است !
و سرانجام نکته هفتم آنکه کل این معامله کلان، هزینه سماجت رهبری این کشور برای فرار از دنیای آزاد است. نه شما همیشه از واقعیت میتوانید فرار کنید، نه ایران بحر زخار و یغمای مفت بیانتهاست و نه این مردم همیشه بظاهر خاموشند، واقعیت و خیر مردم بازگشت به دنیای آزاد است ! رهبری موظف است گوش به نیاز مردم و اقتضائات تاریخی ایران بسپارد و کشور را نه با چین به عنوان تضمین رویای "امامت سوم"، که با دنیای آزاد (که چین هم ناگزیر به رعایت لوازم آن است) روبرو و آشتی دهد و مردم را از ستم خوابهای پریشان موعود رها کند.