🔹دعوی: کرونا به سان بسیاری دیگر از ویروسها در حال پالایش گونهی انسان است. قویترها باقی میمانند و ضعیفترها حذف میشوند. با انجام واکسیناسیون مانع آن میشویم که طبیعت کار خود را انجام دهد. ممکن است در کوتاهمدت برای ما ناخوشایند باشد که برخی از نزدیکان خود را از دست دهیم، اما در دراز مدت به نفع گونهی انسانی است که در تنازع برای بقاء جلوی انتخاب اصلح را نگیریم. پس باید به واکسیناسیون «نه» بگوییم.
(برای ما که در ایران بیصبرانه منتظر آغاز جدی واکسیناسیون علیه کووید19، با واکسنهای معتبر هستیم دعوی بالا قدری عجیب مینماید. اما این دعوی در غرب طرفدارانی دارد و پس از آغاز جدی واکسیناسیون در ایران، به زودی ما هم زمزمهی چنین سخنانی را خواهیم شنید. و صدالبته نه توسط مخالفانِ سنتیِ واکسناسیون؛ زیرا ایشان دلایل سادهتری برای مخالفت با واکسناسیون دارند (مثلا اینکه واکسناسیون برای سودبردن شرکتهای بزرگ غربی ابداع شده است؛ یا برای عقیمسازی مسلمانان، و مواردی از این دست). کسی که از دعوی یادشده حمایت میکند با نظریهی تکامل آشناست اما از نسخهای منسوخ از تکامل بهره برده است.)
🔹پاسخی به دعوی یادشده:
نخست. این ادعا میتواند علاوه بر واکسیناسیون شامل هر اقدام درمانی دیگری هم شود. حتی تزریق یک سرم ساده به فردی که به کووید مبتلا شده اقدامی برای نجات جان کسیست که نسبت به دیگرانی که در شرایط مشابه نیاز به سرم پیدا نمیکنند اصلح نیست. در اینصورت اگر بخواهیم به توصیهی این دعوی گوش دهیم باید کلیهی اقدامات درمانی را متوقف کنیم و نه صرفا واکسناسیون را.
دوم. سناریویی را فرض کنید که به سخن طرفداران این دعوی گوش کنیم و هیچ کس واکسن نزند. همچنین فرض کنید همه مردم به کرونا مبتلا شوند. پس از اتمام همهگیری دانشمندان متوجه میشوند علت اصلی مرگ جانباختگانِ بیماری کووید وجود عامل الف در سیستم ایمنی آنها بوده که باعث واکنش شدید سیستم ایمنی این افراد شده است. اکنون با مرگ دارندگان عامل الف، این عامل نیز در گونهی انسانی نایاب شده است. فرض کنید مدتی پس از اتمام همهگیریِ کرونا، ویروس دیگری جهانگیر میشود. ویروس جدید بر خلاف کرونا، افرادی را میکشد که عامل الف را در سیستم ایمنی خود ندارد؛ در حالیکه اگر فردی دارای عامل الف باشد از پس ویروس جدید برمیآید. اگر واکسیناسیون را انجام داده بودیم دستهای از انسانها که عامل الف را داشتند جان سالم به در میبردند و اکنون از پس بیماری جدید برمیآمدند. مشکل بزرگ دعوی یاد شده آن است که نمیدانیم در آینده با چه همهگیریهای دیگری مواجه خواهیم شد. این سناریو چندان هم خیالی نیست. میدانیم افرادی که به تالاسمی مینور مبتلا هستند نسبت به مالاریا مقاوماند و به همین دلیل تالاسمی مینور در مناطقی از افریقا که مالاریا شایع است مزیتی زیستی به حساب میآید و بنابراین فراوانی بیشتری دارد. از منظر تکاملی آنچه در یک زمینه ضعف محسوب میشود میتواند در زمینهای دیگر قدرت به حساب آید. مرگ قهرمانان ورزشی در اثر کرونا شاهدی دیگر بر این سخن است. چه بسا اگر این افراد زنده مانده بودند همهگیریهایی بسیار کشندهتر از کرونا را به راحتی پشت سر میگذاردند.
سوم. سادهترین موجودات نیز فعالانه محیط را برای حذف نشدن تغییر میدهند و نه آنکه منفعلانه به نظاره بنشینند که آیا انتخاب طبیعی آنها را حذف میکند یا نه. چرا انسانها چنین نکنند؟ احتمالاً طرفداران دعوی یادشده به نقل قولی از داروین اشاره کنند که ادعای مشابهی را در مخالفت با واکسیناسیون دارد. اما از زمان داروین نظریهی تکامل تحولات زیادی را شاهد بوده است. به ویژه نظریههای آشیانسازی و همتکاملی ژن/فرهنگ به این بحث مربوطند اما داروین از آنها اطلاعی نداشت.
🔹 اگر قصد بهنژادی داریم بهترین و انسانیترین راه، در اختیار قرار دادن امکانات غربالگری رایگان پیش از بارداری و در هفتههای نخست پس از بارداری، برای همه و به ویژه انسانهای مناطق فقیر است؛ و نه آزمودن مقاومت انسانها نسبت به بیماریهای عفونی. مبارزه با فقر بهترین شیوهی بهنژادی است./ کانال تکامل و فلسفه