پیام احمد سمیعیگیلانی، عضو پیوستۀ فرهنگستان زبان و ادب فارسی به مناسبت درگذشت محمدرضا شجریان
🔶 با از دست رفتن آقای شجریان، جایگاهش نیز روشنتر شد: طیف علاقهمندانش دربارهاش سخنها گفتند و اطلاعات ما دربارۀ او تکمیل شد. حتی رسانههای خارجی سنگ تمام گذاشتند و برنامههای خود را وقف او کردند. در ضمنِ انبوهِ اظهارنظرها، بارها گفتهاند شجریان با مردم بوده و بسیار کسان از این منظر به جایگاه او نگریستهاند. اما من میخواهم بگویم که هیچ هنرمندی با مردم نیست. نه، هیچ هنرمندی: هنرمند همیشه جلوتر از مردم است. خیلی هم جلوتر از مردم است. او با مردم نیست، مردم با اویند. شجریان نهتنها از مردم، که از هنرمندان رشتۀ خود نیز جلوتر بود. صدالبته که شاگردی هم کرد و استادان خوبی داشت، ولی از همۀ آنها جلوتر افتاد و اگر چنین نمیشد هنرمند نبود. شاگرد وقتی صاحبهویت میشود که از حد استادش فراتر برود. هنر او نه اکتسابی و بربَسته، بلکه بررُسته و درونزاد بود و از وجود خودش میتراوید. هرگاه آثار ایشان را میشنیدم، در این مسئله دقیق میشدم که دریابم شجریان چه دارد که دیگران ندارند، چه کرده که دیگران نکردهاند، چه شده که نامِ او نامِ دیگران را در سایه گذاشته. از خود میپرسیدم چرا شجریان متمایز است؟ چرا بیرقیب مانده؟