‏در سردخانه جا نیست، رو سمتِ نسترن‌ها
پشتِ حیاط خفتند یک لایه پیرهن‌ها

دامن کشان، سبکبار، در هجرتی شبانه
با گوشوارِ خونین میراثِ مادرانه ..

چله نشین پدرها در انتظار ماندند
نام عزیزشان را در هیچ‌جا نخواندند

از بستگان که را داشت؟ همکارِ دردمندش؟
خویشی که پیکرش را تحویل می‌دهندش..

گفت آن نسیم بر موت، هر گل ز شاخه افتاد
پروانه‌ی بنفشی.. دیدی.. مرا به یاد آر ..

#مونا_برزویی

@flith

Comments

Be the first to add a comment