لالایی
آراد
کوچک‌ترین خواهرزاده‌ام نامش آراد است. ۶ سال دارد. دیشب خانه‌ی ما بود. ازش خواستم که کنار من بخوابد. پذیرفت. عادت دارد که خودش شُماری جانور را نام می‌برَد و ما باید بداهه برایش قصه بسازیم! جانورهایش را نام برد و قصه‌اش را ساختم و گفتم. دقایقی به نوازش پشت و صورت و موهایش گذشت و کم‌کم خودش را به من نزدیک کرد و در آغوشم جا داد. و من شبیه «مادرم» شدم برای کودکی که انگار خودم هستم و در آغوش اویم. البته نه من دستانم گرمی نوازش مادرم را داشت و نه آراد آن منِ شش‌ساله را می‌نمود؛ اما سکوت شب و بامزگی‌های کودکانه‌اش مرا به خیالِ آن شب‌های کودکی‌ام برد و درهم‌تنیدگیِ تنم با وجود مادرم. و این تداعی باعث شد که با آراد به‌گیلکی سخن بگویم تا آن پندار برایم زنده‌تر شود؛ و وقتی او کاملاً میان دستانم بود، آوای یک لالاییِ گیلانی را زیر گوشش زمزمه کردم و دقایقی نگذشت که به‌خواب رفت. و مادرم چه صبر و تحملی داشت که هر شب من و باقی فرزندان را همین‌قدر صبورانه و با موسیقی، می‌خوابانید! و من اکنون هر شب به‌یادِ آن خوابانیدن‌هایشْ بیدارم.
فیچینٚم = پتو بیندازم رویت
آغۊز = گردو
کۊشْتأیْ = کوچک
حتماً با هندزفری و‌ در سکوت بشنوید.
‌

5 comments

آغوز یک واژه‌ی کهن است. ریختهای دیگر آن هم با حرف آغازین ی یا گ در شاخه‌های دیگر زبانهای ایرانی و ادبیات پارسی برجا ست. جوز عربی نیز برگرفته از همین واژه‌ها است. و برخی زبانهای دیگر نیز این واژه را وام گرفته‌اند.
مدلول_بی_دال
آغوز یک واژه‌ی کهن است. ریختهای دیگر آن هم با حرف آغازین ی یا گ در شاخه‌های دیگر زبانهای ایرانی و ادبیات پارسی برجا ست. جوز عربی نیز برگرفته از همین واژه‌ها است. و برخی زبانهای دیگر نیز این واژه را وام گرفته‌اند.
درود بر تو.
واژه‌ی آغوز مشتق از ایرانیِ
ā-gauzā
،است. درواقع از ریشه‌ی «گَوْز» می‌آید به‌معنای گِردی و کُرویّت. گویا واژه‌هایی چون گود و گوداب و گوی هم از همین ریشه برگرفته شده‌اند. واژه‌ی گیلکیِ «گۊدٚه» (به‌معنای مچاله یا انبوهی یا برآمدگی دایره‌مانند) نیز از همین ریشه در گیلکی باقی مانده‌است.
بسيار آرام بخش و زيبا بود ، روح كلمات رو حس كردم اما غمگينم كرد ، شبيه صداي غمگين مادران در فيلم هاي مستند بود
A.V
بسيار آرام بخش و زيبا بود ، روح كلمات رو حس كردم اما غمگينم كرد ، شبيه صداي غمگين مادران در فيلم هاي مستند بود
همین‌طور است. بیش‌ترِ لالایی‌ها فضای غم‌انگیزی دارند. درعینِ به‌خواب بردن، وعده‌ی فردایی سخت در باغ و شالی‌زار را می‌دهند و تکرار هرروزه‌ی آن توسط اهالی گیلان و در رنج ابدی‌اش بودن. در چنین ساختار سختی، لالایی نمی‌تواند شاد باشد؛ باید زیبا باشد، اما واقعی و متناسب با زندگی ما در آن جغرافیا