■ چند روز پیش مرکز آمار میزان تورم مردادماه را منتشر کرد: ۴۲.۴٪ نسبت به پارسال و ۳.۹٪ نسبت به ماه قبل. در میان اقلام مختلف، هیچ چیز به اندازهی غذا گران نشده است؛ از میوه و خشکبار با ۵۵٪ رشد گرفته تا سبزیجات، گوشت قرمز، گوشت سفید، لبنیات و... که همگی بیش از ۵۰٪ افزایش قیمت داشتهاند. تورم مسکن ۳۴٪ و تورم اجارهمسکن ۳۷٪ اعلام شده و میانگین قیمت هر مترمربع مسکن در تهران به ۱۲۳ میلیون تومان رسیده است. مطابق آمار رسمی کشور، از کل هزینههای ماهانهی نیمی از خانوارهای ایرانی ـ و در واقع نیمی از جمعیت کشور ـ حدود نیمی صرف مسکن (اجاره یا اقساط و...) و حدود ۳۰٪ صرف غذا میشود؛ یعنی در مجموع بیش از ۸۰٪ درآمد خانواده. با توجه به تورم رسمی ۴۲.۴٪ که بدون کوچکترین تردیدی تا پایان سال به ۵۰٪ میرسد، میتوان با اطمینان گفت تمام درآمد نیمی از جمعیت کشور صرف مسکن و غذا خواهد شد. همچنین ۲۰ تا ۳۰٪ قشر متوسط جامعه که پیشتر وضعیت بهتری داشتند، اکنون جای گروه نخست را میگیرند؛ یعنی آنها نیز باید بیش از ۸۰٪ از درآمدشان را صرف مسکن و غذا کنند. اما پرسش اساسی این است: تکلیف سایر هزینههای زندگی چه میشود؟ بهداشت و درمان، حملونقل، ارتباطات، آموزش، پوشاک، لوازم منزل، تعمیرات، تفریح و سرگرمی؛ همه در سبد هزینههای خانوار جای دارند، اما جایی برایشان باقی میماند؟ ابراهام مازلو، نظریهپرداز نامآشنا، در سال ۱۹۵۴ در کتاب معروف خود هرم نیازهای انسان را ترسیم کرد. او بهترتیب از پایین به بالا، نیازهای زیر را برشمرد: ۱. نیازهای فیزیولوژیک (غذا، آب، خواب) ۲. نیازهای امنیتی (اقتصادی، شغلی و جانی) ۳. نیازهای اجتماعی (تعلق، عشق و دوستی) ۴. نیاز به احترام (موفقیت، جایگاه اجتماعی) ۵. خودشکوفایی (خلاقیت، رشد فردی، تحقق استعدادها) و در اواخر عمر، سطح ششمی نیز افزود: «خودتعالی». اگر بر پایهی آمار و ارقام موجود، نیمی از جمعیت ایران گرفتار نان شب و سقف بالای سر خود باشند و ۲۰ تا ۳۰ درصد دیگر نیز در صف چنین وضعیتی ایستاده باشند، معنایش آن است که بخش اعظم جامعهی ایران در سطوح یک و دو هرم مازلو گرفتار شده است؛ چه رسد به اینکه همان آب سالم، امنیت شغلی و جانی هم خود جای بحث دارد! جامعهای که در سطح یک و دو هرم مازلو متوقف شود، ناگزیر رفتارها، ارزشها، فرهنگ، سیاست و اقتصادش نیز تحت تأثیر قرار میگیرد. چنین جامعهای بر «بقا» تمرکز دارد؛ اضطراب و ناامنی دائمی به بخشی از روان جمعی تبدیل میشود. درگیری مداوم ذهن با رفع نیازهای اولیه، فرصت و فضایی برای نوآوری، خلاقیت، تفکر انتقادی و بلندپروازی باقی نمیگذارد. وابستگی و منفعتطلبی کوتاهمدت جای سرمایهگذاری بلندمدت و استقلال را میگیرد. فساد و ناهنجاری بالا میرود، بزهکاری افزایش مییابد، نابرابری گسترش پیدا میکند و همهی اینها زمینهساز تضادهای شدید اجتماعی و پیامدهای خطرناک آن میشود. گروهی از جامعه که هنوز در سطوح بالاتر مازلو میاندیشند، «رفتن» را به «ماندن» ترجیح میدهند. در چنین شرایطی، حکمرانی سیاسی با وعدهی تأمین نیازهای اساسی مردم (یارانه، بنزین، برق، آب، دلار، کوپن و...) حمایت بخشی از جامعه را جلب میکند. طبقهی متوسط اما نازک و نحیف میشود. دیگر هنر اولویت نیست، کتاب در حاشیه است، فعالیت مدنی کمرنگ میشود و قدرت خرید مردم تنها پاسخگوی نیازهای ابتدایی است. وقتی امنیت و معیشت در اولویت قرار میگیرد، جامعه با میل و رغبت از حقوق اجتماعی خود میگذرد و بهجای توسعه، از برنامههایی حمایت میکند که نان، مسکن و امنیت را تضمین میکنند. اما مشکل از جایی آغاز میشود که حکمرانی از تأمین همین نیازهای اولیه هم ناتوان شود؛ در آن لحظه، چرخههای نارضایتی با سرعتی مضاعف به حرکت درمیآیند. تاریخ نشان داده است که چنین شرایطی پایدار نیست. اقتصاد مصرفی و کوتاهمدت، سقوط سرمایهگذاری، بیکاری گسترده و گرفتار شدن بخش اعظم جامعه در سطوح نخست هرم مازلو، خطر فروپاشی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را بهطور جدی افزایش میدهد. ونزوئلا، یمن، افغانستان، کنگو، سومالی و دیگر کشورهایی که بین دو تا پنج سال چنین وضعیتی را تجربه کردند، هیچیک عاقبتبهخیر نشدند. پیشبینی آیندهای روشنتر از این نمونهها، نیازمند دلایل و استدلالهایی است که ـ دستکم در حال حاضر ـ بهآسانی در دسترس نیست.
■ با توجه به دادههایی که اشاره شد: ● بیش از ۸۰٪ درآمد نیمهی جامعه صرف غذا و مسکن میشود.