معرفی کتاب توپ مرواری، صادق هدایت

ترس و احساس تنهایی یک «دیگری یک در وطن خود غریب»، طبیعتا به احساس نفرت و کینه توزی هم می‌رسد. هدایت وقتی خبردار شد که عده ای از ایرانیان نامدار پاریس را به اتهام قاچاق گرفته اند به رفیقش می‌نویسد: «در این پیشامد من کاملا بی طرفم اما هرچه ملت شیعه گندش را بیشتر بالا بیاورد بهتر است اقلا بگذارید ما را آن طوری که هستیم بشناسند. در مملکتی که آدم مثل یهودی سرگردان زندگی می‌کند به چه چیزش ممکن است علاقه مند باشد؟»

درست در همین ایام است که فکر نوشتن توپ مرواری به ذهنش می رسد.

این داستان بلند یا شاید بهتر باشد بگوییم این هجویه ی تند و تیز هیچ خط قرمزی را در حمله به اسلام و مسلمین و حتی ریشخند کردن آیات قرآن در نظر نمی گیرد این اثری نیست که مانند کتاب شیعی گری زنده یاد احمد کسروی پروای نکته سنجی‌های تاریخی و ملاحظات روش شناختی را در انتقاد از شیعه داشته باشد. هدایت نه تنها به تعبیر خودش «مسلمان بازی و خرافه گرایی ایرانیان را اینجا با بی رحمی تمام به سخره می‌گیرد بلکه هیچ احترامی هم برای هیچ شاهی و حاکمی در دیروز و امروز کشور ملاحظه نمی کند.

از نامه‌های او به شهید نورایی می‌توان حدس زد که فکر نوشتن این اثر به منزله ی نوعی انتقام جویی یا ابراز تنفر اول بار در بهمن ماه ۱۳۲۵ به ذهنش رسیده است. او خطاب به شهید نورایی می‌نویسد: «اگر حوصله داشتم و رغبت می‌کردم که مزخرفی بنویسم آن وقت بهشان حالی می‌کردم و نسلشان را حسابی به گه می‌کشیدم.»

توپ مرواری یک توپ قدیمی بزرگ و سنگین در میدان ارگ قدیم تهران بود. ظاهرا به مرور داستانهای خرافی در موردش ساخته می‌شود و مردم برای گرفتن حاجت به این توپ متوسل می‌شوند توپ مرواری احتمالا به این دلیل توپ مرواری نامیده شد که ...

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment