‏از آن گلوی مجروح،
پژواکِ سرخِ نامش
تیر خلاص حینِ تیمار ِ ناتمامش

از او که کشته برگشت از آن یل پیاده
آورد دیگری را بر گرده‌اش نهاده

از گیسوی پریشان در چنگ دیو و ددها
از آن نگاه پرسان در پاسخ لگد‌ها

از رستخیز این خاک در دفتر اساطیر
اسلوب بازوان آن آرش کمانگیر

از آزمون سوزان بر پیکر سیاوش
از آن حریق بازار آن دامگاه آتش

از بیرقی که برداشت، از نغمه‌ای که سرداد
از او که نیمه جان بود در کیسه های اجساد..

چندین سهیل آنجاست؟ چندین هزار رخسار؟
تا یک به یک ببیند .. خم شد قدش از آوار ..

شاید بریده باشی!
از این بریده تر شو
بر این عفونتِ صبر،
اعجاز نیشتر شو

آگاه و عهده دار ِ درد معاصر خود
رفت و صدای او ماند «… که نه به خاطر خود..»

فردا به رغم کتمان بر داغِ سینه‌ی او
ای آینه!
تو داری

زخمی قرینه‌‌ی او

این سرزمین به جز زخم
پیغامبر ندارد..
او خود به مادرش گفت «دیگر پسر ندارد..»

#مونا_برزویی

@flith

Comments

Be the first to add a comment