یهودی سرگردان
پیش درآمدی دیگر بر وست وود
چاستن بوید در حالیکه مشغول چمن زنی بود ناگهان کلودیو لوپز را دید که سوار بر اسب از برابر خانه اش می گذرد. این بخودی خود شگفتی انگیز نبود . آنچه اسب سواری عصرگاهی کلودیو را شگفت انگیز می کرد این بود که این بار او را سوار دیگری همراهی می کرد سواری با لباس هایی که گویا از تمرین فیلم برداری یک فیلم وسترن آمده است با اسبی کهر و به وضوح سرحال تر از اسب کلودیو.
کلودیو و اسب سوار ناشناس در حال گفتگو با هم تا انتهای خیابان رفتند. در مسیر برگشت اما دیگر از اسب سوار ناشناس خبری نبود و کلودیو تنها یک بار دیگر به نزدیک خانه جاستن رسید.
جاستن چمن زنی را رها کرد و به سوی کلودیو رفت.
کلودیو ایستاد و گفت:
- عصر بخیر جاستن
-عصر تو هم بخیر کلودیو. چطوری؟
- خوبم . ای بدک نیست. سرم کمی شلوغه.
- خوبه که سرت شلوغه. این خوبه. راستی طرف کی بود؟
- کی؟
- همین اسب سوار با اون لباس های کابویی
- اوه آره . از دوستان قدیمی ماست. دوست خانوادگی. شاید باور نکنی ولی برای خودش اسم و رسمی داره.
- جالبه. کجاییه؟
- اصلا فرانسویه . هنوز از القاب قدیمی استفاده می کنه یک چیزی نمی دونم سنت ژرمانو یا شبیه اون.
جاستن با تعجب سری تکان داد و گفت:
وقتت را نگیرم. توانستی آخر هفته بیا با هم همبرگر کباب کنیم و آبجویی بزنیم.
کلودیو در حالیکه دستی به گردن اسبش می کشید گفت :
حتما حتما .می بینمت. و به راه افتاد.
جاستن انگار که چیزی یادش افتاده با صدای بلند گفت :
راستی دوستت را هم بیاور همون آقای کنت .
..
مدتی بعد تامس مامور مالیاتی به جاستن زنگ می زند و از او می خواهد برای ارزیابی کتابخانه قدیمی جامانده در خانه پیرمرد ثروتمندی که به تازگی درگذشته است به ویکتوریا بیاید.
جاستن متخصص کتاب های قدیمی ست.کارشناس قیمت گذاری سایت های مزایده اجناس آنتیک و کتاب های چاپ قرون پانزدهم تا هجدهم.
تامس در میان کتاب ها به دفترچه قدیمی دست نویسی برخورده است و به دانش جاستن نیاز دارد.
دفتر کار تامس در ساختمانی صدساله بر کناره خیابان.... در شهر زیبای ویکتوریا واقع است. از پنجره اتاق کار تامس نمای بندرگاه کوچک ، تاکسی های دریایی و نیز فرود و برخاست هواپیماهای کوچک آب نشین را دید که توریست ها و نیز مسافران ثروتمند را از ونکوور و سیاتل به ویکتوریا می آورند. ویکتوریا به راستی در پرتو انوار بهار و نسیم روح بخش اقیانوس زیباست. تامس روبروی پنجره ایستاده بود که جاستن وارد شد.
تامس تا آمد برگردد دید جاستن روی میز خیره شده و با تعجب به عنوان دفترچه قدیمی می نگرد.
روی دفترچه نوشته شده بود:
دفترچه ثبت وقایع روزانه سفر به اسپانیای نو
به قلم کنتِ سن ژرمن
جاستن نشنید تامس چه می گوید . داشت کم کم می فهمید چرا غریبه ای که خود را دوست خانوادگی لوپز ها معرفی کرده بود در مهمانی آخر هفته تا آن حد به خصوصیات شخصی فرانسیسکو پیساروی اسپانیایی آشنا بوده است.
ادامه دارد
#سینا_سنجری
T.me/sanjarisina