گل زعفران ، گل زعفران
تنها تو حال مرا میفهمی و زنبورهای عسل
هیچ کس ما را برای خودمان نمیخواهد
من طاقت میآورم
اما گاهی پاهایم لج میکنند
اسبهای غمگین در سرم آرام نمیگیرند
و دستهایم مدام میپرسند
پس کِی؟ کی؟ کجا؟
گل زعفران
با تو حرف می زنم
کــه سوال نمی کنی
من طاقت می آورم
اما گاهی از خودم می پرسم
اگر نقابم را بردارم
چند نفر در قاب عکسهایم باقی می مانند ؟
گل زعفران ، گل زعفران
مگر چند بار زندهگی میکنیم ؟
کــه اینقدر مردهگی میکشیم.
«الیاس علوی»
#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing