«شهر خالی نیست»
باز باید دستها با دستهای دیگران پیوست
تا غروب کوچه بازی کرد
با کبوترها پیام از آسمان آورد
طاق ایوان را پناه بیپناهی ساخت
باز هم لبخند باید شد
گر چه شهر از زهرخند دشمنی تلخ است
شهد باید شد
گوارا شد
دوست را باید میان خیل دشمن یافت
هم نفس همراه باید شد
با هزاران مشعل از چنگال شب
باید رهایی جست
شهر خالی نیست
گوش باش !
آواز میآید از این خانه...
همزبانی همدلی را میسراید
گوش باش !
«محمد زهری»
@designmanufacturing