راز مرگ صمد بهرنگی، یک قتل زنجیرهای در حکومت پهلوی- پرسشگر: حاجی بگو عمو صمد بهرنگی رو چه جوری آوردید؟
- پیرمرد : رفتم گفتن این معلم توی ارس غرق شده اونجا یه قهوهچی به نام توکل بود منو میشناخت. به من گفت یک حرفی هست بعدا بهت میگم
گفتم بگو بفرما.
گفت رئیس پاسگاه گفته نامهی محرمانه اومده که ۴ نفر با خودروی "مبارزه با مالاریا" برای ضدعفونی میآن .
اون ۴ نفر کنار رود ارس چند طویله رو ضد عفونی کردن و به صمد گفتن : رئیس پاسگاه با شما آشناست، ازش اجازه بگیر تا ما کنار ارس آب تنی کنیم چونکه بدنمون بوی سم گرفته.
اون موقعها به کسی اجازه نزدیک شدن به ارس داده نمیشد. صمد هم به رئیس پاسگاه میگه اینا مهمون هستن، اجازه بدید توی ارس آب تنی کنن.
این چند نفر میرن آب تنی، صمد رو هم میبرند و اونجا خفهاش میکنن. اینا صمد رو میآرن و میگن شنا بلد نبود خفه شد.
فردای همان روز که رفتم، اسد برادر صمد و بابای خدا بیآمرزش گفتن ما تابوت آوردیم. اینو برامون میبری تبریز؟
گفتم به روی چشم.
اون موقع گاو و گوسفند و آدمم حمل میکردم. خدا بیآمرز رو (صمد) گذاشتن تو جعبه و آوردم قبرستان امامیه.
- پرسشگر: امامیه کجاست؟
- خیابان شهناز، اونجا اجازهی دفن کسی رو نمیدن. یه ستون سفیده که قبر خود امامیه است. ۶ تا قبر مونده به اون ستون خدا بیامرز صمد رو دفن کردن.
اون موقع دانشجوهای زیادی اومده بودن سرمزارش. من توی محله قره آغاج ( درخت سیاه ) ساکن و راننده بودم، اومدن منو بردن، چون که متوجه شده بودن که من همه جا میگم صمد رو خفه کردن.
شبانه سازمان امنیت اومد اون موقع سازمان امنیت نزدیک جهاننما بود، منو سوار ماشین کردن و بردن توی اتاق. فرداش منو بردن برای بازپرسی.
رئیس اطلاعات به من گفت به تو چه انگیزه ای دست داده؟ گفتم والا من بیسوادم و انگیزهای حالیم نیست باربرم و با ماشین باربری میکنم، گاو و گوسفند ميبرم. گفتم معلم خفه شده و مُرده، من آوردم امامیه الانم نمیدونم منو برای چی آوردن اینجا. نه لیسانسیه و نه سوادی دارم.
گفت اینو ولش کنید بره.
منو ول کردن اومدم.
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing