👆👆

مؤلف: اين داستان كه در روايات مذكور آمده از تورات گرفته شده، چيزي كه هست نقل تورات از اين هم شنيع‏تر و رسواتر است، ‏معلوم مي‏شود آنهايي كه داستان را در روايات اسلامي داخل كرده‏‌اند، تا اندازه‏اي نقل تورات را - كه هم اكنون خواهيد ‏ديد - تعديل كرده‏‌اند.‏
اينك خلاصه آنچه در تورات، اصحاح يازدهم و دوازدهم، از سموئيل دوم آمده: ‏

******
شبانگاه بود كه داوود از تخت خود برخاست، و بر بالاي بام كاخ به قدم زدن پرداخت، از آنجا نگاهش به زني افتاد ‏كه داشت حمام مي‏كرد، و تن خود را مي‏شست، و زني بسيار زيبا و خوش منظر بود. پس كسي را فرستاد تا تحقيق ‏حال او كند.‏
به او گفتند: او بتشبع همسر اورياي حثي است، پس داوود رسولاني فرستاد تا زن را گرفته نزدش آوردند، و داوود با ‏او هم بستر شد، در حالي كه زن از خون حيض پاك شده بود، پس زن به خانه خود برگشت، و از داوود حامله شده، به ‏داوود خبر داد كه من حامله شده‏‌ام.‏
از سوي ديگر اوريا در آنايام در لشكر داوود كار مي‏كرد و آن لشكر در كار جنگ با بني‌عمون بودند، داوود نامه‏‌اي به ‏يوآب امير لشكر خود فرستاد، و نوشت كه اوريا را نزد من روانه كن، اوريا به نزد داوود آمد، و چند روزي نزد وي ماند، ‏داوود نامه‏‌اي ديگر به يوآب نوشته، به وسيله اوريا روانه ساخت و در آن نامه نوشت: اوريا را ماموريت‏هاي خطرناك ‏بدهيد و او را تنها بگذاريد، تا كشته شود.‏
يوآب نيز همين كار را كرد و اوريا كشته شد و خبر كشته شدنش به داوود رسيد.‏
پس همين كه همسر اوريا از كشته شدن شوهرش خبردار شد، مدتي در عزاي او ماتم گرفت، و چون مدت عزاداري ‏و نوحه‏‌سرايي تمام شد، داوود نزد او فرستاده و او را ضميمه اهل بيت خود كرد و خلاصه همسر داوود شد، و براي او ‏فرزندي آورد، و اما عملي كه داوود كرد در نظر رب عمل قبيحي بود.‏
لذا رب، ناثان پيغمبر را نزد داوود فرستاد. او هم آمد و به او گفت در يك شهر دو نفر مرد زندگي مي‏كردند يكي ‏فقير و آن ديگري توانگر، مرد توانگر گاو و گوسفند بسيار زياد داشت و مرد فقير به جز يك ميش كوچك نداشت، كه ‏آن را به زحمت بزرگ كرده بود در اين بين ميهماني براي مرد توانگر رسيد او از اينكه از گوسفند و گاو خود يكي را ‏ذبح نموده از ميهمان پذيرايي كند دريغ ورزيد، و يك ميش مرد فقير را ذبح كرده براي ميهمان خود طعامي تهيه كرد.‏
داوود از شنيدن اين رفتار سخت در خشم شد، و به ناثان گفت: رب كه زنده است، چه باك از اينكه آن مرد ‏طمع‏كار كشته شود، بايد اين كار را بكنيد، و به جاي يك ميش چهار ميش از گوسفندان او براي مرد فقير بگيريد، براي ‏اينكه بر آن مرد فقير رحم نكرده و چنين معامله‏‌اي با او كرده.‏
ناثان به داوود گفت: اتفاقا آن مرد خود شما هستيد، و خدا تو را عتاب مي‏كند و مي‏فرمايد: بلاء و شري بر خانه‏‌ات ‏مسلط مي‏كنم و در پيش رويت همسرانت را مي‏گيرم، و آنان را به خويشاوندانت مي‏دهم، تا در حضور بني اسرائيل و ‏آفتاب با آنان هم بستر شوند، و اين را به كيفر آن رفتاري مي‏كنم كه تو با اوريا و همسرش كردي.‏

داوود به ناثان گفت: من از پيشگاه رب عذر اين خطا را مي‏خواهم.‏

ناثان گفت: خدا هم اين خطاي تو را از تو برداشت و ناديده گرفت و تو به كيفر آن نمي‏‌ميري، و ليكن از آنجا كه تو ‏با اين رفتارت دشمناني براي رب درست كردي كه همه زبان به شماتت رب مي‏‌گشايند، فرزندي كه همسر اوريا برايت ‏زاييده خواهد مرد.‏
پس خدا آن فرزند را مريض كرد و پس از هفت روز قبض روحش فرمود، و بعد از آن همسر اوريا سليمان را براي ‏داوود زاييد.»‏


‏(ترجمة الميزان ج: 17 صص:300 تا 303)‏

Comments

Be the first to add a comment