برمان گردان دنیا
به روزگاری که هنوز
مردگان زیادی را
از نزدیک نمی شناختیم.
مرگ
به اندازهی بستگان دور همسایه
دور بود.
به روزگاری که ترانههای حزنآلود
کسی را به یاد کسی نمیانداختند.
عطرها
آدمها را به یاد آدم نمیآوردند
و در هر گوشهی این شهر
خاطرهای که پوست دل را بکند
کمین نکرده بود...
چون همیشه خودمانیم که باید مرهم بر دردهایمان بگذاریم ...
بیعَزم مشترک هرگز این درد درمان نمیشود .
ایران دیگر نَفَس ندارد.
@designmanufacturing