#پادشاه_نابلد
#محمدرضاشاه : «پادشاهی بر مردم فقیر، افتخاری ندارد»
.... و به همین دلیل، حکومت، مردم را فقیر میخواهد تا توانایی رویارویی نداشته باشند. و به همین دلیل خامنهای فقط در یک مورد عذرخواهی کرد و آن هم بحث کنترل جمعیت بود که اصرار دارد جمعیت ایران برسد به صد و پنجاه، دویست میلیون.
فقر ذلت میآورد، فقر خواری میآورد... حتی اگر از ضریب هوشی بالایی برخوردار باشی، حتی اگر از قابلیت های ذاتی برخوردار باشی. آنگاه میپذیری که «هر چه خدا خواهد»؛ میپذیری که یک قوم، برگزیده خداوند –البته از نوع متعالش– هستند. میپذیری که پیامبر گفته الفقرُ فَخری (فقر افتخار من است)؛ میپذیری که «تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز»؛ میپذیری که تن به بردگی و بندگی دهی به امید اینکه خداوند در قیامت تلافی کند.
پادشاه فقید، راه حکومت کردن بر مردم را بلد نبود، که اگر بود هرگز سعی نمیکرد کارگران را در «سود» کارخانه ها سهیم کند و رعیت را در تقسیم اراضی، دهقان و کشاورز کند. و هرگز انقلاب سفید را بهراه نمیانداخت که خان و خانزاده، سید و سیدزاده، آخوند و آخوند زاده را علیه خودش بشوراند. هرگز اصراری بر سوادآموزی مردم نمیکرد و...
او بلد نبود مانند ملا، نقش مار بکشد، بلد نبود منبر برود و روضهخوانی کند؛ بلد نبود و نسلی را پرورش داد که بغل کاخ، شعار مرگ بر شاه سر میدادند!
بلد نبود… بلد نبود… که اگر بلد بود، ظاهر را حفظ میکرد و مثل شاهنشاه رفتار نمیکرد. اگر بلد بود سعی میکرد مثل خمینی زیست کند. بهظاهر در کوخ جماران ولی در پشت صحنه باغی که چند هزار متر مربع وسعت داشت. یا مثل خامنهای در حسینیه ولی در پشت پرده چند هزار متر باغ با درختانی بلند که فقط از لحاظ اختلاف دمایی، از جاهای دیگر بسيار خنکتر است…
او بلد نبود دوگانه زیستن و دورویی را، بلد نبود ویترینی از سخنان زیبا زدن ولی در عمل، خلاف آن رفتار کردن.
بلد نبود با #دمپایی_پاره ظاهر شود، بلد نبود مثل خمینی در کوخ جماران روی یک صندلی درب و داغان بنشیند، بلد نبود با جوراب پاره ظاهر شود…
او بلد نبود که اکثر مردم عقلشان در چشمشان است که اگر بود، شاید هیچگاه نمیگفت «پادشاهی بر مردم فقیر، افتخاری ندارد».
https://t.me/KhiresarMotamared/858