🔴 کتاب وحشت در سقز دیدگاه یک بازرگان کرد از سالهای آشوبگری سمکو شکاک.
🔹کتاب وحشت در سقز، خاطرات مصطفی تیمورزاده تاجر کُرد اهل سقز از حوادث جنگ جهانی نخست تا زمان برقراری آرامش و همبستگی در کشور با تلاش های رضاخان سردارسپه است که به کوشش شهباز محسنی در نشر شیرازه منتشر شده است.
🔹در این کتاب مصطفی تیمورزاده به شرح مسافرت های بازرگانی با پدرش به آذربایجان و همچنین وضع حکومت سقز در زمان مظفرالسلطنه میپردازد.
🔹او سپس از بروز جنگ جهانی نخست و ورود شیوخ کرد و بسیج سپاه توسط ایشان برای جهاد با روس و ورود عثمانی ها به کردستان و اعدام حاکمان محلی کرد و سپس شکست عثمانی ها و تصرف سقز توسط روس ها و نگونبختی مردم سقز و غارت ددمنشانه ایشان توسط سپاهیان عثمانی و روسیه میگوید.
🔹پس از فروکش جنگ دوره جنگ های ایلی فرا میرسد و نویسنده به روایت ستم های خوانین و سران عشایر که زیردست اسماعیل آقا سمکو بودند و غارت چندین باره سقز توسط ایشان و سپس شکست اسماعیل آقا سمکو و تسلط قوای دولت و آغاز نظم و آرامش میپردازد.
🔹تیمورزاده که به عنوان یک کرد این وقایع را به چشم دیده و حکومت سمکو را تجربه نموده بود درمورد تلاش های سید طه شمزینی از رهبران ناسیونالیسم کرد در راستای اتحاد کردها و تشکیل کشور کردستان میگوید:
🔹در بیست و پنج صیام ١٣۴١ قمری لشکر مختلط فرقه (سید طه شمزینی) با علم های رنگارنگ و طبل از شهر خارج شدند. گویی لشکر سلم و تور بودند.
🔹 امروز یک غلغله و زمزمه در سقز ظهور نمود که قرینه آن متصور نمی گشت که از انتشار این خبر گروس و تهران و زنجان و سنندج وحشت نموده مشغول دفینه و محرمانه مشغول حمل اشیای قیمتی شدند. سید طه و لشکر او از تکان تپه قوچخان و گل تپه جهانگیر خان که خاک مکری است تا قریه چوپلی را که به طور اصح چهل و یک پارچه آبادی میباشد تمام غارت نمودند. معنی استقلال اکراد در انظار معلوم گردید. یعنی اکراد مسلح و مسلط رعایای غیر مسلح و مظلوم کرد را غارت مینمودند. مثلی است مشهور (مار تا مار نخورد اژدها نخواهد شد) بالغ بر صد هزار تومان اموال غارتی نصیب لشکر شکاک و عشایر گردید. (برگه ۱۰۸)
🔹تیمورزاده در ادامه به شکست سمکو پرداخته و با شادمانی و مسرت از بازگشت قوای دولتی و نجات مردم از شر این رهبران کرد میپردازد و چنین میگوید:
🔹در این بحران و انقلابات یکه تاز عرصه شجاعت و کوکب آسمان سعادت، حافظ تاج و تخت و کیان، احیا کننده قشون ایران، رضا خان پهلوی با عنایت الهی آشیانه شرارت میرزا کوچک خان را آتش زد و شهر رشت و توابع آن را از لوث اشرار و متمردین پاک نمود. رضا خان بنا به استحقاق به وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا رسید شخصا قطع قائله اسماعیل آقا را در نظر گرفت تهیه قشون دیده امرای برگزیده لشکر از جمله اسماعیل خان امیر لشکر، سرتیپ امان الله جهانبانی امیر لشکر غرب و صاحب منصب ارشد را با تجهیزات و قوای مسلح حرکت داد از همان آغاز چهریق را محاصره کردند و اسماعیل آقا مغلوب و با شکست فاحش فراری و متواری گردید. سلطنت دوازده ساله او منقرض و تمام متصرفات ملکی و نقدی و جنسی اش در اختیار دولت قرار گرفت. دوازده هزار نفر لشکر حربی اسماعیل آقا با همه مهمات جنگی در ظرف دو روز متواری گشت. چون دوره نکبت با ظهور پیشوای معظم سپری و تبدیل به سعادت و ترقی شد لشکر شکاک نتوانست پایداری کند، قلعه چهریق را از که لحاظ استحکام و ارتفاع محل امیدواری اسماعیل آقا بود، آتش زدند و عشایر مختلف اسماعیل آقا به کلی متفرق و آواره گشتند.
🔹روز ٢٧ ذیحجه حکام ثلاث(بیگ زاده های بانه که بر سقز مسلط شده بودند) از قضایا مستحضر شدند. غیر از ملا کاکه همگی فرار نمودند. ملا کاکه بعد از یک روز فرار نمود، به این مناسبت بیت سروده بودم :
(که سی نه ماوه جوز مه لاکاکه
حاکمی خوشه بویه راناکه
ترجمه: کسی جز ملا کاکه نمانده طعم حکومت کردن لذیذ است از این روست که فرار نمیکند)
🔹چون خبر شکست شکاک و انقراض اسماعیل آقا منتشر شد فورا دهل و سوران شادی به صدا درآمد و سراسر دکان و بازار شهر غرق در شادی شد.
🔹اهالی عموما دسته دسته در مجلس سرور شرکت مینمودند، وجد و مسرت و حیرت قلب قاطبه ملت را محسور کرده بود. زیرا تبدیل اوضاع خارج از عقل بشر بود، ارسال اخبار و مکاتبات از طریق پست و تلگراف به سراسر ایران قطع شده و روابط مراوده هم نمانده بود. از کردستان قوای سردار مکرم اردلان روز شش محرم الحرام ١٣۴٢ قمری برای حکومت سقز وارد گردید. ( برگه ۱۱۲_۱۱۳)
@PN_KFP