🖋 در حرفه‌ام به عنوان یک روان‌پزشک، دو دلبستگی عمدۀ جداگانه ولی موازی داشته‌ام: گروه‌درمانی و درمان اگزیستانسیال. ...
گروه‌درمانی بر نظریۀ بین‌فردی بنیان گذاشته شده و بر این فرض استوار است که افراد در دام نومیدی می‌افتند چون نمی‌توانند روابطی دیرپا، معنی‌دار و حمایت‌گر با دیگران برقرار کنند. پس درمان، در مسیرِ کاوشِ علتِ کژراهه رفتنِ تلاشِ بیمار برای برقراری ارتباط با دیگران هدایت می‌شود. گروه، عرصۀ آرمانی چنین بررسی‌هایی‌ست زیرا با قدرتمندی تمام بر شیوۀ ارتباط اعضا با یکدیگر تمرکز می‌کند. مسئله این نیست که اعضا پس از پایان گروه، آشنایی و دوستی با یکدیگر را ادامه می‌دهند. این اتفاق نادر است. مسئله این است که گروه، نمونۀ کوچکی از جامعه است یعنی مشکلاتی که فرد در روابطش دارد، با گذشت زمان، بی‌چون‌وچرا در این‌جا و اکنونِ گروه تکرار می‌شود. پس وقتی سرپرستان گروه بر رابطۀ میان اعضا تمرکز می‌کنند، در واقع به مشکلات موجود در روابط مهم زندگی اعضا توجه می‌کنند. فرض و تلاش سرپرستان بر این است که اعضا آن‌چه را که در گروه آموخته‌اند به موقعیت‌های مختلف زندگی تعمیم دهند.

📚 از مؤخرۀ رمان «درمان شوپنهاور»، نوشتۀ اروین یالوم 📚

@philosophycafe

Comments

Be the first to add a comment