تنوع واژهها در زبان فارسی برای توصیف مرگ حیرتآوره. اگر آدم مهمی از تبار خانها و خاقانها از دنیا میرفت، میگفتن "فرمان یافت". اگه بخوان مرگ کسی رو دست بندازن میگن "دمش سیخ شد" یا "گوز آخرو داد." برای قدیسها و رجال دینی از واژههای "رحلت"، "ارتحال" یا "عروج ملکوتی" استفاده میکنن. واسه بیان رسمی و محترمانهتر میگن فلانی "درگذشت" یا "به دیار باقی شتافت." مرگ در حوادث رو میگن "جان باختن" و واسه مرگ آدمهای ناشناس فقط میگن یارو "مُرد" برای حیوونا ولی اینا رو نمیگن. میگن "تلف شد." که درست هم هست. واسه فرهنگی که به حیوون میگه "مال" خب از بین رفتنش همون تلف شدنه. این واژهها روانشناسی نیاکان ما رو نشون میده که چه موضعی نسبت به نیستی و فنا داشتهن. بعضی از این کلمات صدها سال تاریخ پشتشونه. اما این چنددههی اخیر توی این سرزمین یه شکلهایی از مرگ رو تجربه کردیم که هیچکدوم از کلمات قبلی از پس توضیحش برنمیآن. مرگ هزاران نفر فقط واسه اینکه واکسن بهموقع دستشون نرسید. مرگ آدمها توی این حلبیهایی که به اسم ماشین بهشون چپونده میشه، اونم توی این جادههای ناامن. مرگ اونایی که بلیت خریدن و هواپیما سوار شدن برن دنبال آیندهی امن اما سقوط کردن، مرگ اونایی که بدون بلیت یا توی قایق قاچاقبرها غرق شدن یا وقت فرار از مرزهای زیرزمینی توی کوه یخ زدن. مادرایی که واسه بچههای بهزورسفرکردهشون ذرهذره آب شدن و دق کردن. اینهمه مرگ بیصدا به خاطر تنفس این هوای سرطانی، یا بیمارهایی که واسه نداشتن پول و بیمه دیر به پزشک مراجعه کردن و کارشون از کار گذشت. مرگ بر اثر نبودن دارو، یا خوردن داروهای تاریخمصرفگذشته یا حتی اشتباهی. که حتی یه حیوونی مثل پیروز هم از شرش در امون نموند. از بین رفتن توی یه کلاس واسه آتیشسوزی یا گازگرفتگی. موندن زیر آوار ساختمونایی که اگه جای خشتوگل فقط چهار تا خشت آجر داشت نمیریخت. مرگ از شدت استرس، از مصرف مخدرهای تقلبی، از گرسنگی یا خودکشی اونایی که از شرمِ نداری خودشونو آتیش زدن یا از بالای یه پل پرت کردن پایین. مرگ وسط یه اعتراض خیابونی. مطمئنم زبان فارسی بعدها واسه توصیف این مرگها صاحب یه واژهی تازه خواهد شد. بعدها وقتی تاریخ ما رو مینویسن میگن:"آدمایی که حیف شدهن." میگن "اونا نمیمردن، حروم میشدن." حیف شدن یعنی ابتلا به اشکالی از فنا که گاهی پرسروصداس و گاهی هم خاموش و بیحنجره. با این ویژگی مشترک که خیلی ساده میشد اصلن اتفاق نیفتن. آدم وقتی قصهی پیروز رو میشنوه فکر میکنه اون تلف نشد، نمرد، حیوون حیف شد، حروم شد؛ مثل بقیه.