ذهن فرد کمالگرا اینطوری کار می‌کنه:

اول بدون رفرنس و هیچ دلیل منطقی
یک فکت یا یک اجبار میسازه

«من میخوام برم آمریکا»
من میخوام رتبه یک بشم»
«برای پیاده روی، حتما کتونی نایکی لازمه»

در مرحله دوم؛ چون نقاط و
فکتی که ساخته هم مبهم هست، هم از توانایی و محدودیت‌ها( روانی، اقتصادی و ...) فرد، خارج هست، از انجام دادن ناتوان میشه.

در مرحله سوم، پایبندی احمقانه و تعصبات بدون دلیل و ارجاع، شروع میشه، و یک مسلک یا قاعده فکری میسازه( اینجا نقطه‌ای هست که فرد، خودشم نمیدونه، ولی براش پیاده روی بدون کتونی نایکی یک امر مسخره، محال و بی ارزش هست)

در مرحله آخر هم،
از اینکه نمی‌تونه درس بخونه، پیاده روی کنه، مهاجرت کنه، زبان بخونه، افکار خودکار سرزنشگر، خود تحقیری، نشخوارها و وسواس‌های فکر میاد سراغش، و در نهایت پر از خشم و افسردگی و احساس باطل بودن می‌کنه.

Comments

Be the first to add a comment