به نقل از سودابه مختاری
روز تعطیل بود تصمیم گرفتم با بچه ها بریم دریا تا کنار ساحل بازی کنند و قایق سواری …
اما وقتی به دریا رسیدیم!
دخترک هشت ساله ام شروع کرد به سوال پرسیدن.
چرا اینجا خشکه و آبی نیست؟ دریا کجاست؟چقدر دیگه باید بریم که برسیم به دریا؟
مسیر طولانی رو با بوی بدِ لجن پیاده روی کردیم که برسیم به آب و بتونم بچه ها رو قایق سوار کنم.هر چه جلو رفتیم با خشکی روبرو شدیم …
آنقدر رفتیم که میانکاله و بندرترکمن به راحتی دیده میشد.
میدانستم که آب دریا پسروی کرده و نتیجه اش هم به ارمغان آوردن ریزگردهای اخیر بوده ، اما تا سه ماهه پیش هنوز وضعیت دریا اینگونه نبود و قایق هایش اینکونه به گل و لجن ننشسته بودند….
به دریا نگاه میکنم به نابودی بخشی از خاطرات کودکی ام …
برای ما که کودکیمان کنار ساحل زیبا با بازی شن و جمع کردن صدف گذشت، رنج خشک شدن آب دریا چندین برابر نفس گیر تر و دردناک تر میشود.
ودردناک تر از همه این ها آینده فرزندانمان است…
چه سهمی از منابع سرزمینِ زیبای مادریمان برای کودکان این آب و خاک باقی خواهد ماند؟؟؟؟
کودکانی که ادعا میشود آینده ساران این مملکتند.
از منابع طبیعی این سرزمین چه به آنها تحویل داده می شود که انتظار ساخت آینده از آنها می رود؟؟؟
کاش سرنوشت خزر ، نشود سرنوشت هامون، کارون ،هیرمندو دریاچه ارومیه….

برای وطنم، سرزمین مادری ام ایران….
https://t.me/PN_KFP/76393

Comments

Be the first to add a comment