سوبارو یکم با خودش دو دو تا چهارتا کرد و دید وضعیتش اینه: مانای ذخیرهی بتی صفر بود، اگه بتی کل مانای سوبارو رو هم مصرف میکرد فقط به زور میتونست باهاش حالت فیزیکی خودش رو حفظ کنه، بتی نمیتونست از جادوهای سنگین استفاده کنه و این قراردادی که با بتی بسته بود باعث شده بود سوبارو دیگه نتونه با هیچ روح دیگه ای هم قرارداد ببنده.
«داری میگی الان زوج جادوگر ارواحی که نمیتونه جادو کنه و روحی که اونم نمیتونه جادو کنه متولد شده؟!»
«خـ... خب این طور هم میشه گفت، گمونم.»
«دیگه چطوری میشه گفتش مگه؟ ها؟ داری باهام شوخی میکنی دیگه؟»
جمع بندی: سوبارو جادوگر ارواح شده بود و از این قرارداد فقط یه دختر کوچولو گیرش اومده بود نه بیشتر.
«باید بگم اِهِهِه، گمونم؟»
«نخند!»
و این گونه بود که زوج جادوگر ارواح و روحی که آماده نبودن شکل گرفت.
از اون به بعد تا مدتهای زیادی صدای عصبانی اون دو نفر که داشتن اونجا بحث میکردن تا فاصلههای دور شنیده میشد.
#NovelVsAnime
#Fact
#Subaru
#Beatrice
#AnimWorld
❄️ @AWReZERO ❄️