امروز پس از قریب به نیمقرن میتوان گفت جمهوریاسلامی: ۱) هژمونی گفتمانی خود را - اعم از دینی و ایدئولوژیکِ سیاسی - بکلی باخته است، بلکه آنتیتزهای آن گفتمان در جامعه اشاعه یافتهاند.
۲) در کارآمدیِ حکمرانی بر جامعه، بکلی شکست خورده است.
۳) رایتِ اخلاقی/هنجاری را که متصل بر میله "دین" در اهتزاز درآورده بود، تماماً مندرس شده است.
جمهوری اسلامی بر بستر این سه "باختن"هایِ مطلق، هنوز بر سریر قدرت سیاسی است. منتها آن سه جنبه بنیانی از دسترفته، این نظام را ناگزیر میکند برای استمرارِ سیاسی، صرفاً بر سرکوب بیامان ملی متکی باشد. حالا دیگر بحث مشروعیت ملی پشتسر، نهاده شده است و به جایش برچسب "ضدملی" بودن برناصیه او حک شده است؛ مدتهاست این معنا را پیوسته از مردم و گروههای مختلف اجتماعی به تلویح یا تصریح میشنویم.
چنین نظامسیاسی را میتوان ورشکسته تمام دانست. پیدایی و برجستهشدن گفتمان آخرالزمانی که از زمان احمدینژاد آغاز شد، ترجمانی از ادراکشدن این ورشکستگی مطلق توسط عمّال نظام بود.
"آینده" قابل پیشبینی دقیق نیست، اما "جهتِ" آن را میتوان به دقتِ قابل اعتنایی گمانه زد.
✍علی صاحب الحواشی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing