صبح شرفیاب شدم.... از همه جا صحبت شد، منجمله این که عرض کردم من به دستگاههای #امنیتی اعلیحضرت همایونی و به خصوص به بعضی افراد آن که خوب می شناسم و به روابط آنها آگاهم سوءظن دارم. عرض چنین مطلبی به شاهنشاه خیلی مشکل است، فقط چون می دانند من واقعاً و قلباً شاه را دوست دارم ایرادی نمی فرمایند. نام بعضی اشخاص را هم بر زبان آوردم که اتفاقاً یکی از آنها به علت این که به ظاهر خدمتی کرده است سال گذشته آجودان کشوری شاهنشاه شد.
راجع به مسافرت شهبانو و مذاکره با سفیر چین عرض کردم که واقعاً تحت تأثیر سادگی
#شهبانو و حوصلۀ ایشان و برخورد ایشان با مردم واقع شده است. فرمودند: اینها تصویری که از ما رسم می کنند این است که ما اصولاً خودمان را بالاتر از مردم میدانیم و با تودۀ مردم تماس نمیگیریم و نداریم. ممکن است حتی خود سفیر آنها هم که قاعدتاً باید به اوضاع دنیا وارد باشد، نمی دانسته است، پس تحت تأثیر اعمال شهبانو قرار گرفته است.
راجع به همراهان سفر مسکو صحبت شد. تعیین فرمودند. فرمودند: شهبانو می خواهند زن تو را همراه ببرند. عرض کردم چه بهتر، ولی وقتی ظهر منزل آمدم و با خانم علم گفت و گو کردم، خودش را به ناخوشی زد و می گوید اگر بروم ناخوش می شوم. [شهبانو] بیش از سه
#ندیمه ندارند، خانم من، خانم قطبی - زن دائی - و خانم اسفندیار دیبا - زن عمو. آن دو نفر به علت قوم و خویشی هرچه می خواهند می کنند، چنان که امسال که لندن تشریف می بردند، خانم دیبا به علت این که در قصر ویندزور برای او جا نیست، نرفت. خانم قطبی هم که قهر است که چرا او را به چین نبردند. زن من هم که خودش را به ناخوشی زده است.

📚#خاطرات_اسدالله_علم
🖌#امیر_اسدالله_علم
جلد 2 & صفحۀ 353
تهران، کتاب سرا
ویرایش از #دکتر_عالیخانی
#دوشنبه & 1354/8/26
#دهم_مهر

Comments

Be the first to add a comment