‍ "واژه های سرخ"

اگر به هتلی هفت ستاره می‌رفتی
سوار ِ آلفارمئو می‌شدی
میز صبحانه‌ات مملو بود از
خاویار طلایی
در پاریس نهار می‌خوردی
شام را در ونیز و
شبت روی دریا و در کروزی سفید می‌گذشت
ایمان می‌آوردی
خدا 
انسان را بسیار دوست دارد!
تو را می‌گویم!
زن کارتن خوابی که
روی امواج سیاه نفت
تنت می‌لرزد
تو را می‌گویم
کودک سرما دیده‌ی چهار راه
تو از اختلاس چه می‌دانی و‌خدایی که
دوست صمیمی دزدان است و
عدالت واژه‌ی سرخی است
که در خیابان‌ جاری می‌شود
در تهران
بغداد
لبنان
صنعا
کابل
و دمشق
آن‌جا که خدا کارمندی بیش نیست
و آمرانی دارد
که نام او را بر پیشانی
حک کرده‌اند

«قباد حیدر»

#زن_زندگی_آزادی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment