🗯 زیگموند فروید کتابی داره به اسم «موسی و یکتاپرستی» که سال 1939 منتشر شده. فروید توی این کتاب قصد داره نکاتی رو به کمک داده‌های بعضی از مورخین، روانکاوی فرویدی و متن کتاب مقدس در مورد موسی و هم‌چنین به وجود اومدن یکتاپرستی (باور به خدای نادیدنیِ واحد) توضیح بده. فروید حرف‌هایی توی این کتاب زده که گویا باعث اعتراض خیلی از مورخین شده. اعتراض این بوده که خیلی از حرف‌های فروید در این کتاب، سند نداره.
من فکر می‌کنم تا حدودی این اعتراض درسته، اما خود فروید موقع نوشتن این کتاب، چنین اعتراضاتی رو پیش‌بینی کرده بود. به خاطر همین چندین بار تو کتاب تذکر میده که صرفاً داره ملاحظاتی رو ارائه میده که ممکنه به مورخین آینده کمک کنه.

🗯 به نظرم جدا از این اعتراض مورخین، یه سری از نکات و مسائلی که فروید توی این کتاب مطرح می‌کنه جالبه و «حداقل» میشه به این مطالب به عنوان یه سؤال یا معما نگاه کرد؛ معمایی که شاید ما رو به توجه و مطالعۀ بیشتر در مورد این موضوعات دعوت کنه. یکی از نکاتی که فروید می‌خواد توجه مخاطب رو بهش جلب کنه، اسم «موسی‌»ست. توی تورات این‌طور ذکر شده که وقتی دختر فرعون موسی رو موقع کودکی از آب نیل نجات داد (طبق متن تورات، دختر فرعون صندوقچۀ حاوی کودک رو توی رود نیل می‌بینه، نه همسر فرعون) نام «موسی» رو برای کودک انتخاب می‌کنه. تورات این‌طور توضیح می‌ده که «موسی» از ریشۀ نام عبری «موشه» به معنای «نجات‌داده شده» گرفته شده. فروید با چنین توضیحی مخالفه.

🗯 توی کتاب ارجاع داده میشه به یه عبری‌شناس و گفته می‌شه که در بهترین حالت، موشه به معنای «نجات‌دهنده» می‌تونه باشه و نه «نجات‌داده شده». از طرف دیگه فروید می‌پرسه اصلاً چه دلیلی داره که یه شاهزادۀ مصری، با زبان عبری آشنا باشه که نام یه کودک رو بخواد از زبان عبری انتخاب کنه؟ بلد بودن زبان عبری توسط یه شاهزادۀ مصری وقتی عجیب‌تر میشه که به این نکته توجه داشته باشیم یهودیان قومی بَرده بودن توی مصر و از احترام اجتماعی پایینی برخوردار بودن. پس اسم موسی از کجا میاد؟ فروید به یه مورخ به نام «برستد» ارجاع میده که نام موس (به معنای کودک) در فرهنگ مصری وجود داشته. منتها اسم بچه‌ها رو این‌طور انتخاب می‌کردن که قبل از کلمۀ موس، اسم یکی از خدایان هم ذکر می‌شده؛ مثلاً «آمون‌-موس»، به معنای فرزند آمون (منظور مصری‌ها از این اسم، این بوده که آمون، مهم‌ترین خدای مصر باستان، این کودک رو به این خانواده بخشیده).

🗯 پس اسم موسی به راحتی می‌تونه یه اسم مصری در نظر گرفته بشه. اما آیا این، نتیجه‌گیری عجیبیه؟ موسی تو یه خانوادۀ سلطنتی مصری بزرگ شده و طبیعیه که نام مصری براش انتخاب شده باشه. فروید کمی بحث رو جلوتر می‌بره و می‌پرسه: مفهوم خدای نادیدنی از کجا وارد فرهنگ یهودیت شد؟ به ادعای فروید، خیلی مورخین معتقدن که خروج یهودیان از مصر، قرن سیزدهم قبل از میلاد رخ داده. اما تو قرن چهاردهم قبل از میلاد اتفاق عجیبی توی مصر رخ داده بود: یکی از فراعنۀ مصر، با تمام خدایان موجود در مصر مخالفت می‌کنه و پرستش همۀ خدایان رو ممنوع اعلام می‌کنه؛ به جز یک خدا! خدایی به نام «آتُن» که بر خلاف بقیۀ خدایان مصری، هیچ نقاشی یا مجسمه‌ای ازش ساخته نشد؛ به عبارت دیگه، آتُن، «خدای واحد نادیدنی» بود.
اما پس از مرگ اون فرعون، دوباره خدایان مصر قدرت می‌گیرن و پرستش «آتُن» ممنوع اعلام میشه.

📢 اما شاید این نتیجه‌گیری هم که پرستش خدای واحد نادیدنی پیش از مهاجرت یهودیان از مصر، توی مصر سابقه‌ای داشته، حرف عجیبی در بر نداشته باشه. فروید همین‌طور بحث رو جلوتر می‌بره: توی مصر، رسم ختنه رایج بوده. ختنه جزو رسوم خاصی در تاریخ ادیان محسوب میشه. ملت‌هایی که رسم ختنه رو انجام می‌دادن (مثل مصری‌ها)، خودشون رو سربلند و بقیۀ ملت‌هایی که این رسم رو نداشتن، ناپاک می‌دونستن. از طرف دیگه ملت‌هایی که این رسم رو اجرا نمی‌کردن، ختنه رو رسمی عجیب و وحشتناک می‌دونستن. ختنه وارد فرهنگ یهودیت هم شد. در تورات این‌طور ذکر شده که ختنه، نشانۀ عهدی‌ست که خدا با ابراهیم بست. چرا مقام ختنه تا این حد بالا میره؟ و چرا نشانۀ عهد خدا با ابراهیم، یکی از رسومیه که صدها سال تو یه ملت دیگه رواج داشته؟

✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh

@philosophycafe

5 comments