اقتصاد و استبداد
 
رابرت‌ نوزیک
 
فرض کنید شما عاشق بی‌حد و حصر گوجه و رنگ‌ و طعم گوجه‌ای هستید و یک کنسرو آب‌گوجه‌فرنگی دارید. با یک محاسبه‌ی کوچک در خواهید یافت که با ریختن آن کنسرو در دریا، دریا رنگ و طعم گوجه نخواهد یافت بلکه این کنسروِ گوجه‌ی شماست که از بین می‌رود.
 
اما یک مستبدِ سیاسی که نگاه عاشقانه به گوجه داشته باشد، از هر محاسبه‌ی ساده‌ای عاجز می‌شود و مزرعه‌ی گوجه فرنگی را به دریا می‌ریزد و مزرعه را نابود می‌کند.
 
اول اینکه او از عشق گوجه فرنگی به دشمنی و انکار دریا می‌رسد.
دوم؛ او نخواهد پذیرفت مسبب نابودی مزرعه‌ی گوجه، تصمیمات او بوده؛ دیگر، او تا مادامی که قرار داشته‌باشد در پی شناسایی و پی‌گرد و مجازات دشمنان و عوامل نابودی گوجه فرنگی خواهد بود.
و سوم اینکه پیش از قدرت آن دیکتاتور، چیزی به اسم درگیری عاشقان سینه چاک گوجه‌فرنگی و مخالفان گوجه‌فرنگی وجود نداشت!
گوجه یک کالای همگانی بود که در جای خود می‌نشست اما دیگر گوجه‌فرنگی موضوع تمام مجادلات و تعارضات جدی جامعه شده. پیروزی دیکتاتور دقیقا در همین نکته است که نمایان است؛ او به گوجه موضوعیت رویارویی بخشیده و در همینجاست که نوید تبدیل کهکشان به کهکشان(شما بخوانید رسیدن به قله)راه‌گوجه‌ی را در فرداهایی نزدیک بشارت می‌دهد.

Comments

Be the first to add a comment