🔵چهرهاش نسبتی با شاهان و شاهزادگان افسانههای ملل مختلف ندارد. نه تصویر آن شاه قدرتگرا، مستبد و خونخوار است که رل منفی افسانهها را دارد، نه آن شاهزادهی خوشبخت، شیرینکام و بختیار است که اسب سپید داشت و همه در انتظار رسیدناش بودند. او چهرهای شبیه دارد به بسیاری از ما. چهرهای از رنجهای کشیده و رویاهای نرسیده. رنج غربت و تبعید، بیهیچ گناهی. رنج از دست دادن عزیزان. و رنج رویاهایی که دورند.
🔹در بزرگداشت بیلی وایلدر کارگردان سرشناس آمریکایی، دایموند همکار فیلمنامهنویس او، روایتی دارد از دیدارش با ولیعهد ایران در مصر. دایموند میگوید از ولیعهد ایران پرسیدم چه رویایی داری؟ پاسخ داد: یکی از رویاهایم فیلمسازیست. کارگردان شدن. زمانی که شاهزاده از رویایاش گفته، نیک میدانسته هرگز به آن نخواهد رسید. میدانسته شاهزادهای شیرینبخت نیست که هرچه بخواهد به چشم بر هم زدنی برایش فراهم باشد. مثل بسیاری از ما که هزار رویای دور داریم که خوب میدانیم به آنها نخواهیم رسید. شاهزاده هم هرگز فیلمساز و کارگردان سینما نخواهد شد که مثل بسیاری از ما، بیآنکه بخواهد، در یک فیلم اهریمنی و شیطانی، پر از رنج و خون و تباهی، حضور دارد.
🔹فیلم یا سریالی چهل ساله که هزاران سرنوشت را به بازی گرفته. هزاران رویا را ربوده. هزاران خرابی با خود آورده اما یک چیز را هنوز نتوانسته از پای در آورد و از میان بردارد. رویای خود بودن. آزادی شخصی. رهایی در دنیای رویا.
🔹شاهزاده مدتهاست به یاری شبکههای اجتماعی خود را روایت میکند. از عکسهایی که میگیرد تا حریم خانهاش. از همراهی با همسرش برای مبارزه با بیماری تا تخته نرد بازی کردن با دخترش تا فوتبال دیدن و غذا پختن. مثل تمام ما که زندگی دریغ شدهی اجتماعی را در قاب شبکههای اجتماعی پی میگیریم و روایت میکنیم تا ثبت بشود که ما ملت دیگری هستیم. که ما تصمیم نگرفتهایم به سبک انقلاب۵۷ زندگی کنیم.
🔹«پیمان نوین» هم بخشی از زیست شاهزاده است در شبکههای اجتماعی. دور از دوربین شبکههای هیولای لندنی یا پراگی یا آمریکایی- چه فرقی دارند؟! دور از میکروفن و ضبط صوت خبرنگارانی که هنوز در غربت هم کارمندان نشانهدار و بینشان جمهوری اسلامی هستند.
🔹 شاهزاده نیز همچون ما تریبونی جز اینستاگرام و فیسبوک و یوتیوب ندارد. پس از روایت زندگی روزمره، جایی میان مسئولیت اجتماعی، چون تمام ما برای بروز خود مکانی نمییابد جز صفحهی شخصی.
🔹حالا «پیمان نوین» تصویری روشنتر دارد. «پیمان نوین» یعنی فردیت همهی ما که دستآموز فرمودهی دولتها و دیکتاتورها نمیشود. یعنی فردیتی که باید به مسئولیت اجتماعی پیوند بخورد. نه برای آزادی «مردم» بلکه برای رهایی خودمان. خودمان که به نجات خویش برخیزیم، ابتدا آزادی به خانهمان میآید. پس از آن صاحب خیابان میشویم و دست آخر سرزمینمان را باز پس میگیریم. سرزمینی که میتوانیم در میانهاش برای رسیدن به رویاهایمان تلاش کنیم، بدون هیچ مانع ماورایی. بدون هیچ منع برآمده از قوانین غیرانسانی.
🔹سرزمینی که «نوید»ش کشتی میگیرد، «نیکتا»یش ساز میزند، «ندا»یش شادمانه میرقصد، «امیر»ش ترانه مینویسد، «سینا»ها، «ستار»ها، «پویا»ها، «امیرحسین»ها و «نادر»ها و دیگرانش «زندگی نرمال» دارند.
🔹«پیمان نوین» به دید من، من که حالا در این متن فردیت خود را پیدا کرده، چیزی نیست جز قابهایی تکنفره که یک سرزمین را میسازند. قابهایی هر یک به یک شکل. متفاوت و زیبا. زیبایی یعنی خود بودن. این تعریف رهاییست. قابهایی که در کنار هم پازلی هستند رنگارنگ، دور از آوای دیکته شده از آسمان یا سرودهای دستجمعی خلقی!
🔹 پهلوی گفتمانیست برای خود بودن. برای نجات دادن خودمان و دیگران، پیش از آنکه «جدا جدا غرق بشویم». در میان صدای هزاران روزنامهنگاران تریبوندار نشسته بر بودجههای دولتی آمریکا و عربستان سعودی و انگلیس، این شاید همان صدای تنهایی مهشید امیرشاهی در سال ۵۷ باشد. اما «پیمان نوین» میگوید به اندازهی خودت هر آنچه میخواهی و فکر میکنی بگو و انجام بده! که راه رهایی از چنگ و چنگال دیگران همین است!
🔸برگرفته از نوشته حامد احمدی در کیهان لندن
https://t.me/PN_KFP/15300