هیچ کس واقعا به آن سیستم اعتماد و اعتقادی نداشت، به سیستمی که چهل سال تمام، بلکه هم بیشتر، توانايي تأمین نیازهای اولیه شهروندانش را پیدا نکرد.

وقتی رهبران داشتند درباره آینده ای
درخشان حرف روی حرف می انباشتند، مردم مشغول ذخیره کردن آرد و شکر، شیشه دردار، پیاله، جوراب شلواری، نان خشک، چوب پنبه، طناب، میخ، و کیسه پلاستیکی بودند. فقط اگر سیاستمداران این بخت را می داشتند که به گنجه ها، سردابها، کمدها، و کشوهای ما سرکی بکشند . البته نه در پی یافتن کتابها و چیزهای ضد دولتی می دیدند که چه آینده ای در انتظار طرح های بی نظیری است که برای کمونیسم ریخته اند. اما نگاه نکردند.

کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم

@flith

Comments

Be the first to add a comment