«در واقع بازم هست ولی در مقایسه با مشکل قبلی چیز خاصی نیست، گمونم؟»
«خب پس تحمل این یکی یکم راحت‌تره... ایرادی نداره راحت باش بگو چیه.»
«یکم خجالت میکشم... چطور بگم... بتی یه مقدار پر مصرفه.»
«مگه ماشینی؟»
تو بازی‌ها بعد از استفاده کردن از مانا یه میزانی از آسیب رو میشد به حریف وارد کرد و از این تناسب می‌شد گفت که اون جادو چقدر مفید بوده، احتمالا این که بتی الان داشت خودش می‌گفت که خیلی پر مصرفه، براش خیلی خجالت آور بود...
«عجیبه‌ها... این رو میگی ولی همین چند ساعت پیش یه عالمه جادوهای خفن کردی... تو حتی از مانات به من هم دادی مطمئن هم هستم هیچی از مانای من استفاده نکردی.»
«اون مانا چیزی نبود که بتی این همه مدت داشت ذخیره می‌کرد، گمونم؟ اگه هزاران هزار بار هم کل مانای تو رو می‌کشیدم نمی‌تونستم همچون جادویی که اون همه مانا میخواست رو یهویی پیاده کنم.»
«که اینطور، در مورد مانایی که ذخیره کردی...»
«داشتم یه کوچولو از مانای همه‌ی افرادی که تو عمارت زندگی می‌کردن رو کم کم برای خودم ذخیره می‌کردم، گمونم.»

ادامه در پست بعدی

#NovelVsAnime
#Fact
#Subaru
#Beatrice
❄️ @AWReZERO ❄️

Comments

Be the first to add a comment