⚡از پشه شتابزده تا اصلاح طلب ِ اسیر درنگ
جوامعی که آموختند کی باید درنگ کرد و کی باید شتاب را برگزید، همواره موفقتر از دیگران بودهاندیکی از داستانهای کوتاه ولتر درباره دو پشه است که در یک اتاق در بسته از تیکتاک ساعت دیواری رنج میبردند. یکی از دو پشه در یک لحظهی لبریز از تیکتاک جهنمی، تصمیم میگیرد شیطان دیواری را متوقف سازد.
نتیجه این اقدام انقلابی، البته چیزی جز مرگ نیست. پشه دوم، برخلاف پشه شتابان، اهل درنگ است و با چرخ زدن دور ساعت میکوشد تا علت وجودی آن و طرز کارش را درک کند مگر که بتواند راهی برای همزیستی مسالمتآمیز بیابد. او درنگ را بر شتاب ترجیح میدهد. در طول تاریخ، تحولات جوامع انسانی نیز بین شتاب و درنگ شکل گرفتهاند.
گاه شده است که یک جامعه و حتی یک فرهنگ، با وسوسه شتاب به سوی آنچه «خودکشی جمعی» مینامیدند، رفته است. از سوی دیگر، هر پژوهنده تاریخ میداند که زیباترین، پایاترین و پرارزشترین دستاوردهای انسانی همواره محصول درنگ بوده است. اهرام ثلاثه مصر حاصل شتاب نبودند. تحولات نظام حقوقی در جوامع انسانی از حمورابی و کوروش تا قوانین بینالمللی، نیز با شتاب و یک شبه صورت نگرفت. جوامعی که آموختند کی باید درنگ کرد و کی باید شتاب را برگزید، همواره موفقتر از دیگران بودهاند.
در داستان دوپشه، شتاب به مرگ میانجامد در حالی که درنگ راه را برای برون رفتن از اتاق در بسته و ادامه زندگی در دنیای بزرگ بیرون و دور از تیکتاک لعنتی بر آن پشه شکیبا باز میکند:
سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن
درنگ یا شتاب؟ بسیار خوب. اما آیا نمیتوان یک عامل سوم را نیز وارد محاسبه کرد؟ به گمان من پاسخ آری است. این عامل سوم را میتوان «تعقل» نامید به این معنا که بدانیم کی باید درنگ کرد و کی باید شتاب را پذیرفت.
این «تعقل» تضمینگر موقع شناسی، مصلحت و تشخیص نیک و بد در هر زمان است. در اساطیر ملی ما، زندگی قوم ایرانی در پرتو فره ایزدی در متنی از آرامش، فراوانی، زیبایی و دوستی ادامه مییابد. اما هرگاه این «فره» ناپدید میشود، دوران «فوگور» یا نفرین آغاز میشود؛ دوران جنگ و ستیز، قطحی، دشمنی و زشتی.
دوران «فوگور» میتواند بسیار طولانی باشد - مثلا ضحاک ماردوش هزار سال بر ایران مسلط بود. با درنگ میتوان دوران فوگور را تحمل کرد. اما سرانجام، زمانی فرا میرسد که تنها شتاب میتواند مشکل گشا و نجات بخش باشد.
جمهوری اسلامی، برعکس، با بهرهگیری از درنگ اصلاحطلبان روز به روز بستهتر، فاسدتر، بیرحمتر و انحصارطلبتر شده است. چهل سال درنگ به تشکیل مجلسی منجر شده است که پایگاه تودهای آن از هر مجلس دیگر در تاریخ مجالس در ایران محدودتر است. ساختارهای دولتی مدرن، مانند هیات دولت، وزارتخانهها، دیپلماسی، قوهقضاییه و بوروکراسی کشور، امروز بیمعناتر از دوران تسلط آیتالله روحالله خمینیاند. جمهوری اسلامی یک پدیده ارتجاعی است که در طول زمان، هر چه ما بیشتر درنگ کنیم، عقبتر خواهیم رفت.
بدین سان، آیا نمیتوان گفت که همه کسانی که خواستار زندگی بهتری برای ایران هستند، میبایستی بر شتاب متکی بر تعقل بیاندیشند؟
جریانات ماههای اخیر، از کشتار مردم در خیابانها و اسقاط موشکی هواپیمای مسافربری گرفته تا پنهانکاری خائنانه در مورد ویروس کرونا، نشان دادهاند که سیستم کنونی چیزی جز فاجعه و نکبت برای عرضه ندارد. تلاش مذبوحانه رژیم برای جذب وامهای خارجی، حتی به قیمت از دست دادن آنچه از استقلال کشور باقی مانده است، نشان استیصال سلطهگران است که عملا به ایران به عنوان یک ملت-دولت اعلان جنگ دادهاند.
بعضی هممیهنان «اصلاحطلب» در طی سالها گفتوگوهای مستقیم یا غیرمستقیم، همواره «تغییرطلبان» را به شتابزدگی متهم کردهاند و خواستهاند که هدف «تغییر رژیم» در چارچوب خواستهای محدود از نو تعریف شود. اما چنین خواستهای محدود نیز هرگز از سوی «اصلاحطلبان» مطرح نشده است.
بحران کنونی رژیم، این فرصت را به وجود آورده است که گروههای «اصلاحطلب» به میدان بیایند و آشکارا بگویند که خواستار اصلاح چه چیزی هستند.
اگر ما، خدای ناکرده، پیرو مکتب «اصلاح» میبودیم، اصلاح در چند زمینه را به عنوان خواستهای حداقلی مطرح میکردیم. مثلا؛ بازگرداندن صلاحیت به ساختارهای رسمی دولت-ملت از طریق حذف «ولایتفقیه»، انحلال مجلس خبرگان، تبدیل مجلس تشخیص مصلحت نظام به یک مجلس سنای انتخابی، ادغام سپاه پاسداران و بسیج در یک ارتش ملی بدون حق دخالت در امور سیاسی، پایان دادن به تامین هزینههای سازمانهای مذهبی از بودجه دولتی، تبدیل «بنیاد»ها به شرکتهای عمومی و ملزم به پرداخت مالی، آزادی فعالیتهای حزبی و سندیکایی، جلوگیری از سرمایهگذاری و دخالت دولت در وسایل ارتباط جمعی و پایان دادن به تبعیض علیه پیروان ادیان و مذاهب گوناگون.
@AmirTaheri4