ساختار چیست و اصلاح ساختار کدام است؟
کارگزاران در تله ساختارها (۲)

علی دینی ترکمانی


🔴 قانون اساسی در چارچوب آنچه می‌توانیم رویکرد سنت‌گرایی تجددستیز بنامیم شکل گرفت. یعنی یک برداشت خیلی محدود و خاصی از دین مبنای شکل‌گیری قانون اساسی شد. وقتی قانون اساسی با وزن خیلی بالا در اثرگذاری بر قواعد بازی و شکل‌دهی به نظام انگیزشی و جهت‌گیری‌های سیاستی و سازمانی تاسیس می‌شود، در چارچوب اصل وابستگی به مسیر گذشته، قواعد خود را در گذر زمان بازتولید می‌کند. از همین منظر می‌توانیم دلیل تجدید نظر در قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ را توضیح بدهیم. مادامی که این زیرساخت حقوقی وجود دارد، صرف نظر از شخصیت‌های حقیقی که تفاوت‌هایی با هم دارند، اصول کلّی و عام این زیرساخت موجب بروز دینامیزم درون‌زادی می‌شود که خروجی آن از نظر مدیریت اقتصادی و اجتماعی بسیار ناکارآمد است.

🔴 وقتی نظام تصمیم‌سازی، به دلیل تودرتویی نهادی، سازگاری درونی ندارد، برای حل‌وفصل چالش‌ها ناچار می‌شود دست به نهادسازی‌های جدید بزند. اما این امر بر ابعاد مشکل ناهماهنگی‌هایی که از قبل وجود داشته اضافه می‌کند. مجمع تشخیص مصلحت تاسیس می‌شود جهت حل مناقشه میان مجلس و شورای نگهبان، اما به عنوان مرکز قدرتی جدید، خود می‌شود مشکلی دیگر. در سطوح پایین‌تر برای مثال در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی، شوراهای مختلف، پشت سرهم تاسیس می‌شوند به امید حلّ مشکلات؛ در حالی که خود بر ابعاد مشکلات دامن می‌زنند.

🔴 هرچه امکان برای گذار مسالمت‌آمیز فراهم بشود، مطلوب‌تر است. برای مثال، به رفراندوم گذاشتن اصولی از قانون اساسی یک امکان است. در چارچوب پروژه آشتی ملی. خوب این وضعیت مطلوبی است. اما از نظر عملی و انضمامی، طبیعی است که عملیاتی شدن آن با توجه به وجود منافع گروه‌های ذی‌نفع در ساختار موجود، مستلزم همکاری و همراهی آنها است. اگر در برابر این مطالبه قرار بگیرند، امکان‌ها منتفی می‌شود. واقعیت امر این است که امکان گذار در ساخت قدرت بدون تودرتویی نهادی سهل‌تر است تا ساخت قدرت مبتنی بر تودرتویی نهادی.

🔴 ضمن اینکه ساختار وزن مهمی دارد، نقش شخصیت‌های سرنوشت‌ساز، چه در درون قدرت و چه خارج از قدرت، را نمی‌توان نادیده گرفت. گورباچف در شوروی، زمینه را برای گلاسنوست و پروستاریکا و بعد گذار از نظام کمونیستی به نظام غیرکمونیستی مبتنی بر نظام حزبی مدرن فراهم کرد. در افغانستان اشرف غنی و حامد کرزای و عبدالله عبدالله این نقش را خوب بازی می‌کنند. تلاششان بر این است که پروژه آشتی ملی را حتی با طالبان پیش ببرند. ماندلا در آفریقای جنوبی. اینجا نقش شخصیت در تاریخ مطرح است.

🔴 این پیش فرض که رانت نفت لزوماً مانع شکلگیری جامعه مدنی و نهادینه شدن دموکراسی است. مانع تامین عدالت و کنترل فساد است. اولاً چنین دیدگاهی سر از نگاهی جبرگرایانه در می‌آورد. مادام که رانت نفت و گاز هست، امیدی به نیل به اهداف مذکور نمی‌تواند باشد. دوماً تجربه کشور کوچکی چون عمان در رانت نفت خیلی آموزنده است. سلطان قابوس، وقتی قدرت را به دست می‌گیرد پایه‌های بنای نظام سیاسی را می‌گذارد که دینامیزم درونی آن تامین حقوق شهروندی، شفافیت، شایسته‌سالاری و رفاه اجتماعی قابل قبول برای همه افراد جامعه است. ممکن است شما بگویید عمان کشوری بسیار کوچک است و تجربه‌اش قابل تعمیم نیست. اما علاوه بر وجود مصادیق دیگری چون نروژ و مکزیک، مساله به دیدگاه فردی چون سلطان قابوس برمی‌گردد که اگر در عمانی با مساحت بزرگ و جمعیت بسیار بیشتر هم حکومت می‌کرد، تفاوتی ایجاد نمی‌شد. چرا که قواعد بازی که در دهه ۱۹۷۰ می‌گذارد و آن را نهادینه می‌کند، ناشی از نوع نگاه درستش به حکمرانی است. اینکه، دین از سیاست جدا باشد. اینکه پرسش از دین و مذهب کسی جرم محسوب می‌شود. این که تا جایی که ممکن است به جای تنش، با دیگران در صلح باشد. نوعی تفکر گاندی‌وار. در این کشور اکثریت با مسلمانان اباضی مذهب است که پیروان خوارج هستند. ولی اقلیت سه درصدی شیعه موفق‌ترین جمعیت از نظر اقتصادی محسوب می‌شوند. داستان قابوس بعد از جنگ ظفار و سرکوب این جنبش را حتماً شنیده‌اید. به رهبران این جنبش از جمله همین اقای یوسف بن علوی، وزیر خارجه عمان، که در زندان بوده‌اند می‌گوید سه راه پیش شما هست. ماندن در زندان تا ابد. رفتن به خارج از کشور برای ادامه تحصیل با هزینه دولت و اقامت در آنجا. بیرون آمدن از زندان و کمک به اداره کشور و پیشبرد پروژه پیشرفت و توسعه. یکی می‌شود وزیر خارجه. یکی می‌شود وزیر فرهنگ و آموزش و دیگری می‌شود وزیر وزارتخانه دیگری. این همان نقش شخصیت در تاریخ است که قبلاً اشاره کردم./ایران‌فردا

جان آگه با #فرهیختگان

Comments

Be the first to add a comment