رنج‌های انکار شده
✍دکتر مریم نصر

✅در انتخابات ریاست جمهوری رای دادم، ولی کسی را دعوت به شرکت در انتخابات نکردم که دل‌ها همه خون بود. استدلال‌های مخالفان و موافقان رای دادن را می‌خواندم و به هر دو گروه حق می‌دادم. در نسبت با گذشته، در دهه پنجم زندگی درخواست‌ها و امیدهای کوچکی دارم. چیزهایی که می‌خواهم خیلی حداقلی بود. همین‌که در ده سال پیش رو، که جماعت زیادی از ما را که پای کارِ این وطنیم از چهل سالگی به پنجاه سالگی می‌رساند، در فضای بازتر و کمتر قهرآمیزی قدم بزنیم و قلم بزنیم. اجازه دهند هوایی بیاید و برود و به همه برسد. امکان و عزم محافظت از ذخایر و منابع و ارزش‌هایی را پیدا کنیم که گذشتگان برای ما گذاشتند و ما باید به دست آیندگان بسپاریم و فرصت کنیم رویاهایی بسازیم و بذرهای امیدی برای نسل آینده بکاریم که دیدن پاگرفتن و رشدش دلشان را به ماندن گرم کند... چقدر شدنی باشد؟ نمی‌دانم. ولی نتوانستم از خیرش هم بگذرم.

✅آنچه در رقابتهای انتخاباتی گذشت، مرا امیدوارتر نکرد. آنچه من دیدم عمدتاً انکار رنج‌های اقشار مختلف مردم بود. انگار که اگر رنجی را انکار کنی، آن رنج نیست شود. واقعیت این است که ستایش‌های اغراق‌آمیز از دولت گذشته موفق‌ترین دولت بعد از انقلاب را نمی‌سازد؛ انکار کار نابلدی خسارتها را جبران نخواهد کرد؛ انکار تبعیض و تحقیر برای شما عدالت و کرامت نمی‌آورد؛ تبدیل مسائل اجتماعی به معضلات امنیتی و پلیسی کردن جامعه حال شهروندان را بهتر نخواهد کرد. انکار رنج عزیزازدست‌دادگان مردگان را به زندگی بازنمی‌گرداند. انکار موانع بیشمار سر راه نسل جوان برای یک زندگی همراه با شرافت، آنها و استیصالشان را درمان نخواهد کرد. انکار خطرات زیست محیطی آب را به رودها و تالابهای ما برنخواهد گرداند، انکار اخراج اساتید و فضای امنیتی در نهادهای علمی و آموزشی باعث برطرف شدن یاس و سرخوردگی‌ها و تنزل کیفیت آموزش عمومی نخواهد شد؛ ندیدن آمار بالای ترک تحصیل نسل آینده را باسواد نخواهد کرد؛ انکار بدن‌های کبود شده و چشم‌های کورشده بینایی را به آنها بازنخواهد گرداند؛ انکار حجاب‌بانها باعث نمی‌شود هربار که گذارمان به مترو چهارراه ولیعصر و راسته انقلاب (مرکز فرهنگ و هنر و کتاب تهران) می‌افتد آنها را نبینیم و منقبض نشویم و خشم و نفرت متقابل را در چشمانشان و دوربین‌هایی که با آن فیلمبرداری می‌کنند نبینیم.

✅آقایان! انکار رنج درد را متوقف نمی‌کند، بلکه چیزی از جنس تحقیر را هم به درد اضافه می‌کند. انکار رنج‌های اقشار مختلف جامعه و به رسمیت نشناختن آنها بیکار نمی‌نشیند. رنج انکارشده مانند زخمی جسمانی است که اگر به آن توجه نشود، عفونت می‌کند، گسترده می‌شود و نهایتاً چیزهایی را نابود می‌کند که برای حیات انسانی جمعی و بقای ما حیاتی هستند. رنج انکار شده احساس همبستگی و دلبستگی را از میان می‌برد. «ما»ی ما را نابود می‌کند. امید بهبود و تغییر را می‌کشد و از آن بالاتر توان «همدلی» را از میان می‌برد. ما را تبدیل به هیولا می‌کند. یکی اینطرف زنی بدون پوشش سر را با فحاشی جنسی روی آسفالت می‌کشد و یکی آن طرف به زنی که باحجاب برای رای دادن رفته حمله می‌کند و روسری‌اش را از سرش می‌کشد و انواع فحش‌های جنسی را روانه خودش و خانواده‌اش می‌کند.

@kherad_Jensi
@neocritic

Comments

Be the first to add a comment