🗯 جریانی امروز در فلسفۀ دنیا وجود داره به اسم «فلسفههای انگلیسی-آمریکایی» (این «انگلیسی-آمریکایی» با اون انگلیسی-آمریکاییهایی که صدا و سیما میگه فرق میکنه). اینکه «دقیقاً» ویژگی خاص این فلسفه چیه، موضوعیه که مورد اختلاف نظره. ما چه ویژگیای رو باید در یه فلسفه ببینیم تا بتونیم بگیم این فلسفه، انگلیسی-آمریکاییه؟ دقیقاً معلوم نیست. اما توی ایران داستان متفاوته. سخنرانیها و یادداشتهایی وجود داره تو ایران که افراد با تأکید و به راحتی یه لیستی از ویژگیها رو اعلام میکنن و میگن که هر فلسفهای که چنین ویژگیهایی داشت، جزو انگلیسی-آمریکاییهاست؛ مابقی فلسفهها اینطوری نیستن، یا اصلاً فلسفه نیستن یا اصلاً معنا ندارن و ادعاهایی از این دست.
🗯 البته هیچ مشکلی در این نیست که اساتید علاقهمند به فلسفههای انگلیسی-آمریکایی، ویژگیهای «حدودی» تعیین کنن تا نوآموزای فلسفه به طور «حدودی» بتونن تشخیص بدن که چه جریانهای عمدهای تو فلسفه وجود داره. مشکل اینجاست که این اساتید وقتی میخوان این جریان فلسفی رو معرفی کنن، معرفی نمیکنن؛ تبلیغات میکنن. مثلاً تصور کنین از یه سیاستمدار بپرسن که جناح سیاسی خودتو تعریف کن. اون پاسخ بده "ما به دنبال آزادی، عدالت و پیشرفت و تکامل انسان هستیم". این، معرفی نیست، تبلیغاته. استفاده از یه سری کلمهست که بار ارزشی مثبت داره و افراد رو به خودش جذب میکنه. اما سؤال اینه که آزادی یعنی چی؟ عدالت به کدوم معنا؟ پیشرفت از چه طریقی؟ جناحهای سیاسی رقیب به دنبال این چیزهای خوشگل نیستن، فقط شما هستین؟
🗯 همین اتفاق دقیقاً در "معرفی"های برخی اساتید از فلسفههای انگلیسی-آمریکایی وجود داره. مثلاً میگن ویژگی این فلسفهها اینه که از استدلال استفاده میکنن یا مسائل رو "بررسی موشکافانه" میکنن یا از "مبهمنویسی و مغلقگویی" پرهیز میکنن. خب سؤال اینه که بقیۀ جریانهای فلسفی از این کارا نمیکنن مگه؟ یعنی فقط این فلاسفه از این کارها انجام میدن؟ اینکه میگم تبلیغات میکنن این دوستان و نه معرفی، همینه؛ دقیقاً شبیه همون سیاستمداری که بالاتر مثالش رو زدم. و دقیقاً همون سؤالاتی که از اون سیاستمدار باید پرسید، از این اساتید و پژوهشگرای فلسفه هم باید پرسید. و جالبه که تمام ویژگیهایی که ذکر میکنن برای این فلسفهها، ویژگیهاییه که برای یه نوآموز فلسفه، به طور کلی و عمومی، ویژگیهای مثبته: استدلال، وضوح، موشکافی، توجه به علوم طبیعی!
🗯 حتی گهگاهی این تبلیغات خندهدار هم میشه. مثلاً گفته میشه فلسفههای انگلیسی-آمریکایی دارای "تواضع فلسفی" هستن. موقعی این ادعا خندهدارتر میشه که یکی از گروههای این جریان فلسفی رو در ابتدای قرن بیستم به یاد بیاریم.
در انتهای این یادداشت، نقلقولی از یه فیلسوفی میارم که این جریان فلسفی، نگاه مثبتی به این فیلسوف نداره و حتی اونو فیلسوف نمیدونه: "تجربه به ما یاد داده است که هیچ مانعی برای ظهور فلاسفۀ بزرگ، بزرگتر از آن نیست که در دانشگاهها از فلاسفۀ بد ستایش کنند".
من در این یادداشت، یه پیشفرض دارم و ممکنه کسانی باشن که پیشفرض منو قبول نداشته باشن. پیشفرضم اینه که «فلسفه با کارهای گوتلوب فرگه آغاز نشده».
✅ نقد و نظر:
@Ali_soltanzadeh@philosophycafe