👆 ادامه از قبل کشورها بیشتر از اینکه مقایسه شوند باید طبقهبندی شوند. ▪︎یک روش مفید برای شروعِ این کارْ تمایز قائل شدن بین دو شیوۀ توجه به شادی است. اول) توجه به شادیْ «درونی» است یا «بیرونی»، یعنی دروننگری در برابر تعامل با دیگران. دوم) توجه به «رابطه» است یا به «کار»، یعنی مبتنی بر آدمهاست یا مبتنی بر انجام عمل. این تقسیمبندی ۴ مدل اصلیِ رفاه را به وجود میآورد که براساس مطالعات پیمایشی از سرتاسر جهان است. 1⃣ شادی از رابطۀ خوب با افرادی که دوستشان دارید حاصل میشود. این مورد ترکیب دو حالت توجهیِ «بیرونی» و «رابطهای» است. در این مدل، دوستان و خانواده بیشترین میزان شادی را به فرد میدهند. یک مثال خوب برای این مدل میتواند ایالات متحدۀ آمریکا باشد. 2⃣ شادی از آگاهیِ بیشتر حاصل میشود. این مورد ترکیب دو حالت توجهیِ «درونی» و «رابطهای» است و مدلی است برای مردمانِ معنوی، فلسفی و مذهبی، بهخصوص آنهایی که اهمیت ویژهای برای همبستگی اجتماعی قائل هستند. جنوبِ هند زادگاهِ افراد زیادی است که از این مدل پیروی میکنند. 3️⃣ شادی از انجام کارهایی که دوست دارید (خصوصاً با دیگران) حاصل میشود. این مورد ترکیب دو حالت توجهیِ «بیرونی» و «کاری» است، یعنی وقف کردن خود در فعالیتهای کاری یا فراغتی که کاملاً رضایتبخشاند. اگر غالباً میگویید که «زندگی من کارم است.» یا «دوست دارم با دوستانم گلف بازی کنم.» شما جزو این دستهاید. این مدل بیشتر در کشورهای اروپای شمالی و مرکزی پیدا میشود. 4️⃣ شادی صرفاً از حس خوب میآید. این مورد ترکیب دو حالت توجهیِ «درونی» و «کاری» است. این مدل مخصوص افرادی است که اولویتشان تجربیاتی است که حسهای مثبت به آنها میدهد، چه تنها و چه با دیگران. زمانی این مدل روش خوبی برای ارزیابی رفاه خواهد بود که هرگاه به شادبودن فکر کنید تماشای نتفلیکس یا نوشیدن به ذهنتان آید. این مدل در کشورهای آمریکای لاتین، مدیترانه و جنوب آفریقا رایج است. ▪︎همانطور که جاهای مختلف تعاریف مختلفی از شادی دارند، افراد مختلف هم چنیناند. درک این تنوع میتواند به شما کمک کند تا خودتان را درک کنید تا ببینید آیا در خانۀ خودتان مثل یک وصلۀ ناجور هستید یا نه، و اگر اینگونه است علت آن چیست و چه کاری میتوانید برای رفع آن انجام دهید، حالا میخواهد آن کارْ نقل مکان یا پیوستن به یک اجتماع جدید باشد، یا صرفاً به صلح رسیدن با اطرافیانتان. ▪︎سی سال است که مانند روحی سرگردان به شهر بارسلون رفتوآمد میکنم و هر دفعه هفتهها و ماهها میمانم (حتی یک بار سه سال ماندم). در هیچ شاخصی بارسلون شادترین جای دنیا نیست (در آخرین گزارش سازمان ملل متحدْ اسپانیا به سختی رتبهی ۲۷ام را به دست آورد). پس چرا من اینجا را اینقدر دوست دارم؟ ■این شهر که پایتخت کاتالونیاست، شهری مختلط است: مردمانش از لحاظ توجهشان به اوغات فراغت و دوستیْ اسپانیایی هستند، اما از لحاظ عادات کاریْ بیشتر شبیه به مردم اروپای شمالیاند (ترکیب این دو باعث میشود زمان کمی برای خوابیدن داشته باشند که اندکی مشکلساز است). اینجا جای سختکوشی و کارآفرینی است، ولی جای خندههای بسیار و خوشقلبی هم هست. همچنین شهری است که من چندین سال قبل در آنجا ازدواج کردم، بنابراین بیشتر روابط عاطفیام آنجاست. به معنای دقیق کلمه آنجا با تعریف مختلط من از شادی همخوانی دارد: مشغولیت و لذت عمیق از تحقیق و تدریسم، و تعهد کامل به افرادی که در زندگیم هستند. از نظر من بارسلون شادترین جای دنیا است. ▪︎شما هم بارسلون خودتان را دارید، بروید و پیدایش کنید.... ✍ ترجمان علوم انسانی. خلاصه شده توسط گاهنامه مدیر