اشعاری از حافظ در نکوهش تزویر و ریا

حافظا مى خور و رندى كن و خوش باش ولى
دامِ تزوير مكن چون دگران قرآن را
──⊱
باده‌نوشى كه درو روى و ريایى نبود
بهتر از زهدفروشى كه درو روى و رياست
──⊱
غلام همّت آن نازنينم
كه كار خير بى‌روى و ريا كرد
──⊱
بشارت بر به كوى مى‌فروشان
كه حافظ توبه از زهد و ريا كرد
──⊱
من و همصحبتى اهل ريا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس
──⊱
نقد صوفى نه همه صافى بى‌غش باشد
اى‌بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
──⊱
خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان
تا سيه‌روى شود هركه درو غَش باشد
──⊱
خدا زان خرقه بيزارست صد بار
كه صد بُت باشدش در آستينى
──⊱
آتش زهد و رياخرمن دين خواهد سوخت
حافظ اين خرقۀ پشمينه بينداز و برو
──⊱
مبوس جز لب ساقىّ و جام مى حافظ
كه دست زهدفروشان خطاست بوسيدن
──⊱
در ميخانه ببستند خدايا مپسند
كه در خانۀ تزوير و ريا بگشايند
──⊱
مى خور كه شيخ و حافظ و مفتىّ و محتسب
چون نيك بنگرى همه تزوير مى‌كنند
──⊱
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مى‌كنند
چون به خلوت مى‌روند آن كار ديگر مى‌كنند
──⊱
مى خور كه صد گناه ز اغيار در حجاب
بهتر ز طاعتى كه به روى و ريا كنند

✍ حافظ

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment