ما فقیر بودیم. چیزی تا بیرون کردن ما از خونه نمونده بود و باید به صاحبخونه پول میدادیم. اما از کجا؟ پدری که همیشه مست بود یا مادر افسرده ام که همیشه مریض بود می‌تونستند این پول رو جور کنند؟ نه! شاید من می‌تونستم شاید اگه جادوگر بودم می‌تونستم یه زندگی بهتری بسازم. زندگی که توش نه فقیر بودیم نه غمگین! 

✍جیمزآر دوتی
📚مغازه جادویی

#انقلاب_ایران
@designmanufacturing

Comments

Be the first to add a comment