سکوت بود و شب از ناودان فرو می ریخت
سکوت بود و شب از چشمهات سر می رفت
سکوت بود و شب از پنجره ،اتاق ، حیاط
سکوت بود و شب از مرز پیشتر می رفت
و من درخت جوانی که سبز جا ماندم
صدای خاطره ها در سکوت گم می شد
تمام شهر پر از بوی خون و آهن بود
گلوله ها به کجای جهان فرو رفتند
کسی که از تن من بود دشمن من بود
و من درخت جوانی که سبز می خواندم
درخت های جهان دانه دانه دار شدند
پیاده ها ی گرسنه تو را سوار شدند
درست لحظه ی زاییدنت تو را کشتند
درست لحظه ی زاییدنت شکار شدند
و من درخت جوانی که سبز رقصیدم
درخت های جهان دانه دانه افتادند
تبر نشسته پر از خون کنار پای درخت
دوتا لباس عزا خیس گریه می رقصند
هزار سال پر از غم به بند خسته ی رخت
و من درخت جوانی که سرخ افتادم
فلورا تاجیکی
#انقلاب_ایران
@designmanufacturing