این عکس در فضای مجازی منتشر شده و کاربران خاطرات تلخ خود را از «گشت کمیته انقلاب اسلامی» می‌نویسند.

« ۹ سالم بود که یک خانم چادری دستم رو گرفت کشون کشون برد سمت ماشین. بابام هم از اون‌طرف دست دیگه‌ام رو گرفته بود و می‌کشید و من فقط صدای داد و فریادش رو می‌شنیدم. فقط به خاطر یک روسری نارنجی! بدترین خاطره بچگیم.»

بررسی‌ها نشان می‌دهد که این برخوردهای خشن نه فقط تاثیری مثبت بر گرایش شهروندان به حجاب و دین‌داری مورد نظر جمهوری اسلامی نداشته، بلکه کاملا نتیجه عکس داده است.
روند شکل‌گیری گشت ارشاد را در این گزارش بخوانید:

https://tavaana.org/fa/Gashte_Ershad

#گزارش
#توانا
#گشت_ارشاد
#زنان

@Tavaana_Tavaanatech

8 comments

من وقتی دخترهایم را که ده ساله و ۱۲ ساله بودند به خارج آوردم تا سالها وقتی ماشینی شبیه ماشین سپاه شاسی بلند می دیدند پشت من قایم می شدند بعد یکهوی خوشحال می شدند که وای اینجا که خارج است و از اون وحشی ها خبری نیست و بعد به راهمان ادامه می دادیم .
وقتی سیزده ساله بودم با دوستام توی پارک بازی می کردیم چون گرم بود رفتیم آب خوردیم و استراحت می کردیم و یادمون رفته بود که ماه رمضان هست. گشت ارشاد سر رسید و در حالیکه اسلحه به طرفمان گرفته بودند ما رو توی شهر گرداندند و من را وسط شهر ول کردند. با پای پیاده برگشتم. بقیه بچه ها را بردند کمیته و چشمهایشان را با پیراهن خودشان بستند و گفتند مجازات روزه خواری شلاق هست. البته شلاق نزدند اما تا صبح از لحاظ روانی بچه ها رو اذیت کردند
#ایران_اشغالی

@IRAN24Live @IranFreedomList
Bahram
خدا لعمتشون کنه
نه از بچه گیمون چیزی فهمیدیم نه از نو جوانی، نه از جوانی و نه از بزرگسالی، تمام زندگی ما صرف کلنجار رفتن با توهمات این دیوانگان شد
Saeed Arjo...
سالهاست که متوجه شدم از رنگ سبز ماشی یا زیتونی بدم نمیاد متنفرم
اوایل دهه‌ی طلایی ۶۰ بود. یازده یا دوازده ساله بودم. هنوز گشت ارشاد اختراع نشده بود. خزر شهر رفته بودیم. لب دریا داشتم آب میوه می‌خوردم یه پسره اومد دعوا که ماه رمضونه نباید چیزی. بخوری. تا اون زمان نمی‌دونستم ماه مبارک رمضان یعنی چی. بعد دستش رو کشید رو صورتم و صورتم سوخت. موقعی که برگشتم پیش پدر و مادرم فهمیدم که رو صورتم تیغ کشیده. باز هم جای شکرش باقیه که جر نداد صورتم رو
محسن
دوباره میسازمت حتن
محسن
خوشابه حال کسانیکه ازاینجارفتند