«با سلام به شما. اتفاقا من و خانمم رو اسم بچه قطعیتی نداشتیم و پس از از به دنیا آمدن بچه توسط مادربزرگش اسم گذاشتیم. هیچ سقط جنینی هم اتفاق نیفتاد و هیچ اتفاق بدی رخ نداد. ببینید اینا درباره چیزهایی که جلوی چشممون دروغ شدنش ثابت میشود راحت دروغ می گویند وای به حال حرف های تاریخی که می زنند».
متن و ویدئو ارسالی از همراهان
#مذهب #عزاداری #جمهوری_اسلامی #خرافات_مذهبی
@Tavaana_Tavaanatech
به یزدان اگر ما خرد داشتیم
کجا اخوند یه عمر ما را خر میکرد . از ماس که بر ماس ننگ مان باد
این دقیقا مث شاخای اینستاگرام کصخلیشه ک مخاطبو جذب میکنه.آدم دوست داره نگاش کنه و بخنده
آموزش سازماندهی و خودسازماندهی و خیزش های هوشمندانه و راهکارهای مبارزاتی در
رادیو رهایی ایران به شکل ۲۴ ساعت شبانه روز هفت روز هفته تمام سال
صدای اپوزیسیون ، همه را بشنوید
رادیو رهایی ایران🔊
https://stream.zeno.fm/gppku5bc27zuv
@IranFreedomList لیست رهایی ایران
@IRAN24Live شبکه خبری ایران ۲۴
من موندم اینا کی هستن که “هنوز” پای منبر این میرن؟؟!!
👇👇👇👇
دوست عزیز! شما ذوقِ "غوطهخوری" در آفاق "فرهنگ" را دستکم نگیر. "فرهنگ" میدانی برای فهم نیست، بلکه مثل هنر عرصهای برای "ذوق کردن" است.
شما چندبار موسیقیای را که دوست داری گوش کردهای؟ اگر کسی به شما بگوید خوب این راکه یکبار شنیدی بس است دیگر! دانستی که چیست! چه جوابی میدهی؟ همگان شعر یا موسیقی یا فیلمای را که خوش داشتهاند، برای "دانستن" نیست که دوباره و دهباره میخوانند و میشنوند و میبینند، آنها درهرباری "ذوقمیکنند" با آن.
پدر من آدم دانندهای بود. بعدها میاندیشیدم که چرا با برخی کتابها "انسوالفت" ویژه داشت؟ آخر ظاهر قضیه آن است که آدم یککتاب تاریخی یا عرفانی را یکبار به دقت میخواند که ببیند حرفحساباش چیست؛ البته بعدا ممکن است برای منظورهای خاصی یکی دوبار هم به آن مراجعه بکند. اما اگر آدمی، مثلا با کتاب "الارشاد" شیخمفید یا "فتوحاتمکیه" یا رسائل سید حیدر آملی پیوسته محشور باشد، اینجا دیگر ما با تمنای "دانستن و فهمیدن" روبرو نیستیم، ما با "غوطهخوری" ذوقورزانه در آفاق فرهنگ مواجهیم! اینمیشود مثل یک موسیقی را صدبار گوش دادن یا یک رومان را دهبار خواندن!
پامنبری های این آدم و امثال او نه برای دانستن و فهمیدن چیزی پای منبر این آدم مینشینند، که برای "غوطهخوری" در آفاق فرهنگای که از آن منبرها میتراود است که چنین میکنند. عین همین است شرکت در عزاداری های مذهبی و نذری خوردنها و توی سروکلهخود زدنها...آنها غمگین نیستند! آنها مشارکت در آیینی جمعی میکنند و از آن مشارکت ذوق میکنند؛ و البته ضمنا قلمیهم به سیاهه طلبکاریهایشان در حسابِخدا هم مینویسند تا در آخرت بااو حساب کنند!!!
توجه داشته باش که متلک نمیپرانم بلکه واقعیت ذهنیت آنها را دارم بیان میکنم. اگر غریب مینماید، این ویژگیِ جهانِ ذهنی "فرهنگ" است که درآن "دانستنوفهمیدن" اصل نیست، بلکه - مثل هنر - ذوقورزی با آن "فضایِذهنی" است که اصل است!
هرآنگاهی که محتویات "آفاقفرهنگ" مورد تفحصِ خردورزانه قراربگیرد، عنصر ذوقورزیاش زایل میشود. مثل اینموقعیت که شما غزلی از حافظ را بخواهید تجزیهوترکیب دستوری بکنید، یا که ردّ تاریخی عناصر محتواییاش را بجویید؛ دراین مقام دیگر نمیشود با آن غزل ذوق کرد! برای ذوق کردن باید خودرا در آن غرقکرد نه که آن را تشریح و تحلیل نمود.
این معنا، از آن واقعیت رمزگشایی میکند که چرا تلاش برای "فهمیدن" با "ذوقکردنِ" غوطهور منافات پیدا میکند. و این دلیل آن است که چرا فیلسوفان در همه "فرهنگ"های پیشامدرن (حداقل) خوشداشته نمیشدند. زیرا فیلسوفان با کندوکاو خردورزانه "ذوق" را تخریب میکردند، و آنگاه که "ذوق" از "فرهنگ" جایش را به "تحلیل" فرهنگ بدهد، آن فرهنگ درخطر انحلال قرارمیگیرد. اگر توجه کنیم که "فرهنگ" خانه ذهن است میتوان درک کرد که انحلال فرهنگ چرا موجب اضطرابوجودی میشود تا اهالی "فرهنگ"، تحلیلگران و اندیشمندان در چندوچون محتویات فرهنگ را چنین ناخوش بدارند.
سقراط اولینِ (تاریخی) آنهایی بود که جانش را پای چونوچرا افکنیاش در خانه ذهن (فرهنگ) آتنیان گذاشت. و عجب نبود که القای تشویش اذهان عمومی و فاسدکردن جوانها اتهامهای اصلی او بودند!