وقتی زمین تنها خانه‌ی ماست؛ برای چه بجنگیم !

✍️ دکتر سیدجواد میرموسوی

💠 جنگ همواره محصول زیاده خواهی، ناتوانی انسان در گفت‌ و گو و درک متقابل بوده است. زخمی که بر پیکر تاریخ نشسته و هزینه‌ های آن نه تنها ویرانی و خسارت های فراوان منابع مادی و انسانی است، بلکه زخم عمیقی است که همواره روح بشریت را آزارده است. سال‌ها پیش نیل آرمسترانگ، نخستین انسانی که قدم بر ماه گذاشت، در خاطرات خود نکته‌ای گفت که برای همیشه باید در حافظه تاریخ بماند. او نوشت:
«من آدم حساسی نیستم. وقتی خانه‌ی والدینم را ترک کردم گریه نکردم، وقتی گربه‌ام مرد گریه نکردم، وقتی در ناسا کار پیدا کردم گریه نکردم، و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گریه نکردم. اما وقتی از روی ماه به زمین نگاه کردم، بغضم گرفت... از آن فاصله رنگ و نژاد و ملیتی نبود. ما بودیم و یک خانه‌ی گردِ آبی. با خود گفتم انسان‌ها برای چه می‌جنگند؟ شست دستم را به سمت زمین گرفتم و دیدم تمام کره‌ی زمین با همه عظمتش پشت شستم پنهان شد. و من اشک ریختم.»

💠 این بیان آرمسترانگ بسیار آموزنده است. زمین، خانه مشترک همه ماست. مرزهایی که بر روی نقشه‌ها کشیده‌ شده، از آن فاصله بی‌معناست؛ نژاد، مذهب و ملیت، همه رنگ می‌بازند. چیزی که می‌ماند، یک حقیقت ساده و روشن است: ما انسان‌ها ساکنان یک خانه هستیم، به نام زمین. جنگیدن بر سر مرزها و تفاوت‌ها، برای ساکنان یک خانه بی معناست. امروز بیش از هر زمان دیگر باید یاد بگیریم که بقا و آینده نسل‌ها در گرو صلح، همزیستی و همکاری است.
از منظر آرمسترانگ، فاصله ماه تا زمین، حقیقتی را برملا کرد که شاید در روزمرگی‌ها فراموش کرده‌ایم: خانه ما کوچک‌تر و آسیب‌ پذیرتر از آن است که بتواند تاب جنگ‌های بی‌پایان را بیاورد.

Comments

Be the first to add a comment