وقتی سوگی رو تجربه میکنید، باید سوگواری کنید.همهمون خوب میدونیم که توی این حالوهوا، دلِ قریب به اتفاقِ هموطنهامون سوگوارِه. واژۀ «سوگ» توی فرهنگ لغت به معنای «بُهت و ماتمِ عظیم»ه، یعنی دقیقاً همین شرایطی که داریم تجربهاش میکنیم. خیلیها تصور میکنن سوگ مجموعهای از احساساته، اما بهتره سوگ رو یه فرایند بدونیم که توش آدم، بهخاطر یک فقدان، احساساتِ بهشدت دردناکی رو تجربه میکنه.
الیزابت کوبلر راس، نویسندۀ مشهور، پنج مرحله رو برای سوگ معرفی میکنه: انکار، خشم، چانهزنی، افسردگی و پذیرش. با اینحال، او هرگز قصد نداشت بگه این یک روند قطعی برای فرایند سوگواریه. پیش از مرگش نوشت: «این مراحل، پاسخهایی به فقدانه که بسیاری از افراد تجربه میکنن، اما هیچ پاسخِ معمول و مشخصی به فقدان وجود نداره. سوگواریِ ما منحصربهفرده، چنانکه زندگیِ هر کدام از ما منحصربهفرده». بنابراین خیلی مهمه که به خاطر بسپارید اونچه اینجا بیان میکنم، حالت تعمیمیافته داره، و هیچکدوم از گفتههای من با شرایطِ همهی افراد منطبق نیست.
بسیار خب، رویکرد اکت چطور به سوگواری میپردازه:
۱. احساساتتون رو بپذیرید.
ممکنه توی شرایط فعلی، طیفِ وسیعی از احساسات رو تجربه کنید، از شوک و بُهت گرفته تا احساسِ گناه، غم و اندوه، خشم، ناامیدی و درماندگی. احساساتتون هرچی که هست، بهشون توجه کنید؛ توی حضورشون نفس بکشید، درونتون رو بازتر کنید و برای این تجربهها توی خودتون جا باز کنید.
۲. بپذیرید که بعضی وقتها ممکنه شما هم از پا بیُفتید.
اوایل سوگ، احساساتِ دردناک ممکنه مثل یه سونامی به نظر برسن؛ موجهایی که قَد میکشن، محکم ضربه میزنن و پرتتون میکنن. خیلی وقتها هم قبل از اینکه اصلاً متوجه بشید، اتفاق میافتن. اینجا وقتشه که اجازه بدید این موجها بیان و رد بشن؛ یعنی بهجای جنگیدن، بذارید برای لحظهای شما رو با خودشون ببرن. نکتهی مهم اینه که این موجها هیچوقت نمیتونن شما رو غرق کنن، حتی اگر اون لحظه اینطور به نظر برسه.
در عین حال، همیشه میتونید «موضعِ مشاهدهگر» داشته باشید؛ یعنی یک قدم عقبتر بایستید و ببینید دارید زیر فشارِ این احساسات از پا درمیآید. همین فاصلهی کوچیک بهتون فرصت میده متوجه بشید که موجها میتونن بهتون ضربه بزنن، اما نمیتونن شما رو غرق کنن.
۳. یاد بگیرید لنگر بندازید.
با گذر زمان، اندازهی موجها معمولاً کمتر میشه. هنوز هم بزرگن، اما دیگه شبیه سونامی نیستن. برای لنگرانداختن وسط موجها، میتونید تمرین ذهنآگاهیِ «توجهِ گسترده» رو انجام بدید: توجه کنید کجا هستید و دارید چه کاری انجام میدید؛ به هرچیزی که میتونید ببینید، بشنوید و لمس کنید دقت کنید؛ به احساساتتون توجه کنید و سعی کنید براشون اسم بذارید. همزمان، آگاهیتون رو نسبت به محیط اطراف، کارهایی که انجام میدید و احساساتی که دارید نگه دارید. این کار معمولاً کمک میکنه تا وقتی موج رد میشه، متعادلتر بمونید.
۴. با ارزشهاتون در تماس باشید.
این احساساتی که دارید، دربارهی چیزهایی که توی زندگی براتون مهمه چه پیامی میدن؟ از اعماق قلبتون چی میخواید؟ این درد داره چه چیزهایی رو براتون روشن میکنه؟
۵. مراقبِ روایتهای ذهنیِ بیفایده باشید.
توی این وضعیت، بعضی روایتهای ذهنی خیلی رایجن، مثل «دیگه زندگی چه فایدهای داره»، یا «من این وضع رو نمیتونم تحمل کنم». گاهی این روایتها شما رو میندازن توی دامِ خودشون. شاید نتونید کلاً جلوشون رو بگیرید یا ازشون دوری کنید، اما وقتی تشخیصشون بدید، میتونید روشون اسم بذارید، ازشون فاصله بگیرید، و کمکم خودتون رو از قلابشون آزاد کنید.
۶. سرزندگی رو توی دلِ دردتون پیدا کنید.
سوگ شما دو پیام مهم داره: یکی اینکه شما زندهاید، و دوم اینکه شما قلب دارید. با قلبتون همنوا بشید؛ با ارزشهاتون پیوند برقرار کنید و بذارید توی زندگیتون جریان پیدا کنن. کارهایی رو انجام بدید که واقعاً از تهِ دل براتون مهمن. و سوگتون رو با نرمی و دقت همراه خودتون حمل کنید، انگار که نوزادی رو توی آغوشتون نگه داشتید.
۷. و در آخر، خیلی وقتها برگزاری آیینهای سوگواری هم میتونه کمککننده باشه، مثل روشن کردن شمع، دعا خوندن، یا هر کاری که برای شما معنای شخصی داره.
#ایرانم_تسلیت
✏️ #سحر_محمدی
✅ Channel:
@school_of_happiness