✳️ چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟
(خلاصه کتاب) (۲ از ۵)

🖊️دارون عجم اوغلو، جیمز ای. رابینسون
✅ اما یک تئوریِ قابلِ قبول‌تر هم وجود داره که نابرابری‌ های بین المللی رو تبیین می‌کنه. بیاید ببینیم حرفِ حسابِ این‌یکی چیه.

□تفاوت‌های ساختاری بهترین توضیحیه که میشه برای تفاوتِ وضعِ معیشت در کشورهای مختلف آورد. تئوری‌های مشهوری که سعی در توجیهِ تفاوتِ سطحِ رفاه میونِ کشورهای مختلف دارن رو فراموش کنید. قضیه خیلی ساده‌تر از این حرفاست. اونی که واقعاً اهمیت داره، ساختارهای اقتصادی و سیاسیِ متفاوته.
●میزانِ رفاهِ هر کشوری رو ساختارهای اقتصادیِ اون کشور تعیین می‌کنه؛ یعنی سیستم‌ها و قوانین و مقرراتی که رفتارهای اقتصادیِ خاصی رو در محدوده‌ی مرزهای اون کشور سبب میشن. این ساختارها عبارت‌اند از: قوانینِ مالکیت، سطحِ خدماتِ عمومی و دسترسی به منابعِ مالی. این ساختارهای اقتصادی از دو حالت خارج نیستند: یا استثماری و انحصار‌طلبانه اند یا عام المنفعه و همه‌ شمول. ساختارهای همه‌شمول در اقتصاد، منجر به موفقیتِ اقتصادی میشن و همگان رو به شرکت در فعالیتهای اقتصادی تشویق می‌کنن؛ ضمنِ اینکه به آزادیِ‌ اقتصادی هم کمک می‌کنن.

○برای مثال، در کشورهای کره‌ی جنوبی و آمریکا، قوانینِ حاکم بر بازار ریشه در قانونِ مالکیتِ خصوصی، بانکداریِ پیشرفته و سیستمِ قدرتمندِ آموزشِ همگانی داره. این قوانین باعث میشه مردم بدونن که می‌تونن سخت کار کنن و خلاقیت به خرج بدن و خیالشون آسوده باشه که تلاششون بدونِ مزد نمی‌مونه و ثروتشون حفظ میشه. در مقابل، ساختارهای استثمارگرانه و انحصارطلبانه قرار دارن که درآمد رو از دستِ یه عده خارج می‌کنن و به جیبِ یه عده دیگه میریزن. به عنوانِ نمونه، در آمریکای لاتین، زمانی که مستعمره بود، سیستمی روی کار بود که از طریقِ زور و غصبِ اموالِ مردمِ بومی، منافعِ استعمارگرا رو تأمین می‌کرد.

■در کره‌ی شمالی، خاندانِ کیم رژیمی رو تأسیس کردند که از طریقِ سرکوبِ مردم و ممنوع کردنِ مالکیتِ خصوصی، تمامِ قدرت رو در دستانِ یک اقلیتِ خاص متمرکز کرد. ساختارهای سیاسی هم، درست مثلِ ساختارهای اقتصادی، میتونه استثماری یا عام همه‌شمول باشه. ویژگیِ اصلیِ ساختارهای سیاسیِ همه‌شمول پلورالیزم یا همون کثرت‌گراییه؛ به این معنا که در یک جامعه، گروههای مختلف در سیاست نماینده دارن و در نتیجه، قدرت بینِ گروههای مختلف تقسیم میشه. برای اینکه ساختارهای جامعه به معنای واقعی همه‌شمول و غیرانحصاری باشن، باید متمرکز بشن. تمرکزِ قدرت پشتوانه‌ی قانونیِ این ساختارها رو فراهم می‌کنه و دیگه نیازی نیست که این گروههای گوناگون، برای برتری، علیهِ هم جنگِ قدرت راه بندازن.

□اگر ساختارها و نهادهای سیاسی از پلورالیزم و یا تمرکزِ حاکمیتی بی‌بهره باشن، اینجاست که میشه اسمشون رو استثماری گذاشت.مزیتِ ساختارهای سیاسیِ‌ همه‌شمول اینه که باعث میشه قدرت بینِ گروههای مختلف تقسیم بشه. این امر سیاستهای اقتصادیِ استثمارگرانه رو از بین میبره و در نتیجه، تمامِ آحادِ جامعه در اقتصاد نفع می‌برن.

●اتفاقاتی که در بزنگاه‌های تاریخی می‌افتن، می‌تونن مسیرِ ساختاریِ کشورها رو از هم جدا کنن. یکی از اتفاقاتی که در شکل‌گیریِ قرونِ وسطی و دورانِ مدرن در اروپا بیشتری تأثیر رو داشت، طاعونِ سیاه بود که در اوایلِ قرنِ چهاردهم، گذرگاههای تجاری رو از خاورِ دور تا قاره‌ی اروپا درنوردید، که در اثرِ این بلای ویرانگر، تقریباً نصفِ جمعیتِ این قاره از بین رفتند. این فاجعه‌ی انسانی پیامدهای ناگواری برای اقتصادِ اروپا به دنبال آورد که تا قرنها گریبانگیرش بود. طاعونِ سیاه نمونه‌ایه از بزنگاه‌های تاریخی یا برهه‌های سرنوشت‌ساز که در اون، یک کشور، یک قاره یا حتی کلِ جهان، تعادلِ اجتماعی-سیاسی‌ش رو از دست میده.

○قبل از اینکه طاعونِ سیاه به اروپا برسه، سیستمهای اجتماعی و اقتصادیِ این قاره شدیداً مبتنی بر حاکمیتی استثمارگرانه بود که فئودالیسم نام داشت. پادشاهِ هر کشور زمینهایی در اختیار داشت که بینِ اربابان تقسیم‌شون کرده بود. این اربابان هم، در عوض، متعهد شده بودن که هر وقت ازشون خواسته میشد، توانایی‌های نظامی‌شون رو به کمک بیارن. رسیدگی به این زمینا رو خرده‌دهقانها بر عهده داشتند که تحتِ فرمانِ اربابان بودند و می‌بایست بخشِ عمده‌ی محصولاتشونرو در قالبِ مالیات، به اربابانشون می‌پرداختند. خرده‌دهقان‌ها بدونِ اجازه‌ی اربابانشون حقِ مهاجرت نداشتن. از اون بالاتر اینکه، اربابها حقِ مجازات و محاکمه‌ی دهقانهاشون رو داشتند.

■با این حال، طاعونِ سیاه به کمبودِ شدیدِ کارگر منجر شد، که در اروپای غربی معناش این بود که خرده‌دهقانها احساس کردن که حالا وقتشه که از بارِ مالیاتی‌شون کم کنن و حق و حقوقِ بیشتری مطالبه کنن.

Comments

Be the first to add a comment