🕺تا سالها صحنههای رقص و شادی در میان ایرانیان معنای مریضی خواهد داشت. اولاً چون ماههاست در مکانهای عمومی شهرهای غربی، با شور و شوق، به انگلیسی، از نسلکشها درخواست کردهاند مادر و خواهر و پدر و برادر و دوست و همسایه و همکلاسی و هموطن خود را تکه و پاره کنند. ثانیاً چون، بعد از کشتار دیماه، «رقص عزا» از مزارها به اتاقهای نشیمن و تالارهای طبقات متوسط راه یافت. معنای آن، برخلاف نظر مفسران روانشاد، این نبود که سوگواران میخواستند زندگی را در مجاورت مرگ و فقدان بجویند. کاری که در واقعیت کردند، برعکس، گرفتن انتقام از همهی صحنههای «معمولی» خود زندگی بود که میگفتند دیگر نداریمش. رقص تولد، رقص عروسی، رقص فارغالتحصیلی، فعلاً همه تعطیل. در غزه ولی زیر بمباران تعطیل نشده بود، چنانچه احیاناً دقت کرده باشید. نشد چون فلسطینیها تجاوز جمعی به سرزمین مادریشان را جشن نگرفته بودند. رقص را از کار نیانداخته بودند. ایرانیان گرفتند و از کار انداختند. با انواع توجیهها، نظریهها، کارشناسیها، مقالههای رادیوزمانهای، ایرانوایری، بیبیسیوار، اینترنشنالگرا. جنبشها و رسانههای ما تا توانستند مرز زندگی و مرگ، مرده و زنده، را برای همهمان مبهم کردند. دقیقاً در همین نقطهی تشخیصناپذیری بود که متجاوزان با چنین توحشی به جانمان افتادند. از همین زاویه است که در چشم صهیوـایرانیان نا-مرده، صحنههای ویرانی همچون صحنههای آبادانی پدیدار میشود. بیهوده کلمهی زندگی را در شعارها جا ندهیم. «هیچ چیز عادی نیست». ترمیم ایدهی آن نسلها زمان خواهد برد.
#امید_مهرگان
🕺Ellinne