✳️ داستان های مدیریتی(تفکر استقرایی)

✅ مرد مزرعه داری چند غاز می خرد و به شروع به پرورش و غذا دادن آنها میکند، ابتدا حیوان، ترسو و مردد است و نمیتواند لطف هر روزه مرد مزرعه دار را باور کند.

با خود فکر میکند: چه اتفاقی افتاده است؟ چرا او به من غذا می دهد؟

موضوع هفته ها و ماه ها ادامه پیدا می کند تا اینکه بالاخره تردیدهای غاز از بین می رود و بعد از چند ماه غاز مطمئن می شود که: مرد مزرعه دار من را دوست دارد.

مرد مزرعه دار به غذا دادن و مراقبت از غازها ادامه می دهد تا آنجایی که باور غاز اینگونه شکل می یابد که: مرد مزرعه دار دوست من است و من را به شدت دوست دارد.

در حالی که غاز کاملا از خیرخواهی و علاقه مرد مزرعه دار مطمئن شده است، یک روز در کمال ناباوری از قفسش بیرون کشیده می شود و سرش را می برند.
👤دیوید هیوم

⭕️▪️نتیجه گیری راهبردی:
این غاز قربانی تفکر استقرایی شده است.

تفکری با گرایش ترسیم نوعی یقین و اطمینان عالم گیر بر پایه مشاهدات منفرد، مشاهداتی که از لحاظ نوع و محتوا یکسان و مکرراند اما بواسطه تکرار در گذشت زمان تبدیل به نوعی باور می گردند.

هر چند گاهی، این تکرار تبدیل به نوعی اعتقاد، قانون، ایمان، روش اجرایی و ... نیز می شوند.

تنها غازها نیستند که در دام این نوع از تفکر گرفتارند، گاهی ما انسان ها نیز در دام محبت و توجه مزرعه دارها گرفتار می شویم، در قفس هایی زندانی می شویم که نه برای امنیت ما که برای انتفاع بیشتر از ما در آنها محصورمان کرده اند.

بسیاری از ما بواسطه تکرار در مشاهده رفتارها عادت به استنتاج و قضاوت های سریع و زودهنگام داریم، با مشاهده تکرار در انجام فرآیندها، اینگونه استنتاج میکنیم که فرآیند در بهترین روش ممکن اجرا میگردد و یا برخی رفتارهای دیگران را دلیل بر وجود نوعی خصیصه اخلاقی آنها می دانیم.

اطراف ما انسانها نیز مزرعه دار ها و قفس های زیادی هستند که نیت غذا دادن شان از سر خیر خواهی نیست‼️ مواظب قفس هایمان باشیم.
داستان های مدیریتی
قفس دوستی
مرکزنوآوری و مدیریت شمس

Comments

Be the first to add a comment